| جمع | rearwards |
rearward motion
حرکت به عقب
rearward position
موقعیت پشتی
rearward glance
نگاهی به عقب
rearward view
نمای پشتی
rearward shift
جابجایی به عقب
rearward travel
حرکت به عقب
rearward facing
رو به عقب
rearward direction
جهت پشتی
rearward tilt
شیب به عقب
rearward support
پشتیبانی از عقب
the car swerved rearward to avoid the collision.
خودرو برای جلوگیری از برخورد به عقب منحرف شد.
he looked rearward to check for any approaching vehicles.
او به عقب نگاه کرد تا ببیند آیا خودروهای نزدیک وجود دارد.
the ship's rearward motion was caused by the strong currents.
حرکت به عقب کشتی ناشی از جریانهای قوی بود.
she took a rearward glance before stepping off the curb.
او قبل از اینکه از پیادهرو پایین بیاید، نگاهی به عقب انداخت.
the rearward section of the plane was quieter.
بخش پشتی هواپیما ساکتتر بود.
he adjusted the mirrors to have a better rearward view.
او آینهها را تنظیم کرد تا دید بهتری به عقب داشته باشد.
the soldiers were instructed to move rearward during the retreat.
به سربازان دستور داده شد که در هنگام عقبنشینی به عقب حرکت کنند.
she felt a sudden rearward pull on her backpack.
او ناگهان یک کشش به عقب روی کولهپشتی خود احساس کرد.
they drove rearward to park the car in the garage.
آنها برای پارک ماشین در گاراژ به عقب رانندگی کردند.
his thoughts drifted rearward to happier times.
افکار او به عقب بازگشتند به زمانهای خوش.
rearward motion
حرکت به عقب
rearward position
موقعیت پشتی
rearward glance
نگاهی به عقب
rearward view
نمای پشتی
rearward shift
جابجایی به عقب
rearward travel
حرکت به عقب
rearward facing
رو به عقب
rearward direction
جهت پشتی
rearward tilt
شیب به عقب
rearward support
پشتیبانی از عقب
the car swerved rearward to avoid the collision.
خودرو برای جلوگیری از برخورد به عقب منحرف شد.
he looked rearward to check for any approaching vehicles.
او به عقب نگاه کرد تا ببیند آیا خودروهای نزدیک وجود دارد.
the ship's rearward motion was caused by the strong currents.
حرکت به عقب کشتی ناشی از جریانهای قوی بود.
she took a rearward glance before stepping off the curb.
او قبل از اینکه از پیادهرو پایین بیاید، نگاهی به عقب انداخت.
the rearward section of the plane was quieter.
بخش پشتی هواپیما ساکتتر بود.
he adjusted the mirrors to have a better rearward view.
او آینهها را تنظیم کرد تا دید بهتری به عقب داشته باشد.
the soldiers were instructed to move rearward during the retreat.
به سربازان دستور داده شد که در هنگام عقبنشینی به عقب حرکت کنند.
she felt a sudden rearward pull on her backpack.
او ناگهان یک کشش به عقب روی کولهپشتی خود احساس کرد.
they drove rearward to park the car in the garage.
آنها برای پارک ماشین در گاراژ به عقب رانندگی کردند.
his thoughts drifted rearward to happier times.
افکار او به عقب بازگشتند به زمانهای خوش.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید