frontward

[ایالات متحده]/[ˈfrʌntwəd]/
[بریتانیا]/[ˈfrʌntwərd]/

ترجمه

adv. به سمت جلو؛ به جلو.
adj. در یا نزدیک به جلو واقع شده.

عبارات و ترکیب‌ها

frontward glance

نگاه رو به جلو

move frontward

حرکت به جلو

frontward position

موقعیت رو به جلو

looking frontward

به جلو نگاه کردن

frontward view

نمای جلوی

face frontward

به جلو رو کنید

stepped frontward

قدم به جلو برداشت

frontward line

خط جلویی

push frontward

به جلو هل دادن

frontward edge

لبه جلویی

جملات نمونه

she leaned forward, eager to hear the news.

او به جلو خم شد، مشتاق شنیدن اخبار بود.

the car moved frontward slowly on the icy road.

ماشین به آرامی روی جاده ی یخی به جلو حرکت کرد.

he pushed the box frontward with considerable effort.

او با تلاش فراوان جعبه را به جلو هل داد.

the dancers moved frontward in a synchronized line.

رقاصان در یک خط هماهنگ به جلو حرکت کردند.

the company is moving frontward with its new product line.

شرکت با خط تولید جدید خود به جلو حرکت می‌کند.

the crowd surged frontward towards the stage.

جمعیت به سمت صحنه به جلو هجوم برد.

the child crept frontward, trying to peek.

کودک به آرامی به جلو خزید و سعی کرد نگاهی بیندازد.

the team is working frontward to meet the deadline.

تیم برای رسیدن به مهلت مقرر به جلو کار می‌کند.

the ship sailed frontward into the open sea.

کشتی به سمت دریاهای آزاد به جلو حرکت کرد.

the project progressed frontward despite the challenges.

با وجود چالش‌ها پروژه به جلو پیشرفت کرد.

the hikers continued frontward, following the trail.

گردشگران به مسیر ادامه دادند و از مسیر پیروی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید