| صفت یا فعل حال استمراری | reconfiguring |
| زمان گذشته | reconfigured |
| قسمت سوم فعل | reconfigured |
reconfigure the wiring in a switchboard; reconfigure a computer to accept a new peripheral.
بازپيوند دادن سیمکشی در یک تابلوی برق؛ پیکربندی مجدد یک کامپیوتر برای پذیرش یک دستگاه جانبی جدید.
you don't have to reconfigure the modem each time you make a connection.
شما نباید هر بار که اتصال برقرار می کنید، مودم را دوباره پیکربندی کنید.
The company decided to reconfigure its marketing strategy.
شرکت تصمیم گرفت استراتژی بازاریابی خود را دوباره تنظیم کند.
It's time to reconfigure the layout of the living room.
وقت آن است که طرحبندی اتاق نشیمن را دوباره تنظیم کنید.
The IT department needs to reconfigure the network settings.
بخش فناوری اطلاعات نیاز دارد تنظیمات شبکه را دوباره تنظیم کند.
They are planning to reconfigure the production process for efficiency.
آنها قصد دارند فرآیند تولید را برای افزایش کارایی دوباره تنظیم کنند.
The architect had to reconfigure the building design to meet safety regulations.
معمار مجبور شد طرح ساختمان را برای رعایت مقررات ایمنی دوباره تنظیم کند.
The team will reconfigure their approach to problem-solving.
تیم رویکرد خود را در حل مسئله دوباره تنظیم خواهد کرد.
The software engineer had to reconfigure the code to fix the bug.
مهندس نرمافزار مجبور شد کد را برای رفع اشکال دوباره تنظیم کند.
The chef decided to reconfigure the menu to include more vegetarian options.
آشپز تصمیم گرفت منو را با هدف گنجاندن گزینههای بیشتر گیاهی دوباره تنظیم کند.
The interior designer will reconfigure the space to maximize natural light.
طراح داخلی فضا را برای حداکثر رساندن نور طبیعی دوباره تنظیم خواهد کرد.
They are looking to reconfigure the team structure for better collaboration.
آنها به دنبال بازسازی ساختار تیم برای همکاری بهتر هستند.
reconfigure the wiring in a switchboard; reconfigure a computer to accept a new peripheral.
بازپيوند دادن سیمکشی در یک تابلوی برق؛ پیکربندی مجدد یک کامپیوتر برای پذیرش یک دستگاه جانبی جدید.
you don't have to reconfigure the modem each time you make a connection.
شما نباید هر بار که اتصال برقرار می کنید، مودم را دوباره پیکربندی کنید.
The company decided to reconfigure its marketing strategy.
شرکت تصمیم گرفت استراتژی بازاریابی خود را دوباره تنظیم کند.
It's time to reconfigure the layout of the living room.
وقت آن است که طرحبندی اتاق نشیمن را دوباره تنظیم کنید.
The IT department needs to reconfigure the network settings.
بخش فناوری اطلاعات نیاز دارد تنظیمات شبکه را دوباره تنظیم کند.
They are planning to reconfigure the production process for efficiency.
آنها قصد دارند فرآیند تولید را برای افزایش کارایی دوباره تنظیم کنند.
The architect had to reconfigure the building design to meet safety regulations.
معمار مجبور شد طرح ساختمان را برای رعایت مقررات ایمنی دوباره تنظیم کند.
The team will reconfigure their approach to problem-solving.
تیم رویکرد خود را در حل مسئله دوباره تنظیم خواهد کرد.
The software engineer had to reconfigure the code to fix the bug.
مهندس نرمافزار مجبور شد کد را برای رفع اشکال دوباره تنظیم کند.
The chef decided to reconfigure the menu to include more vegetarian options.
آشپز تصمیم گرفت منو را با هدف گنجاندن گزینههای بیشتر گیاهی دوباره تنظیم کند.
The interior designer will reconfigure the space to maximize natural light.
طراح داخلی فضا را برای حداکثر رساندن نور طبیعی دوباره تنظیم خواهد کرد.
They are looking to reconfigure the team structure for better collaboration.
آنها به دنبال بازسازی ساختار تیم برای همکاری بهتر هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید