restrains

[ایالات متحده]/rɪˈstreɪnz/
[بریتانیا]/rɪˈstreɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جلوگیری کردن یا محدود کردن; کنترل یا تنظیم کردن; متوقف کردن یا جلوگیری از چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

emotion restrains

احساسات محدود می‌کنند

self restrains

خود را محدود می‌کند

behavior restrains

رفتار محدود می‌کند

freedom restrains

آزادی محدود می‌کند

society restrains

جامعه محدود می‌کند

law restrains

قانون محدود می‌کند

parental restrains

محدودیت‌های والدین

time restrains

زمان محدود می‌کند

economic restrains

محدودیت‌های اقتصادی

cultural restrains

محدودیت‌های فرهنگی

جملات نمونه

the law restrains individuals from committing crimes.

قانون از افراد در برابر ارتکاب جرم باز می‌دارد.

his fear of failure restrains him from taking risks.

ترس او از شکست مانع از این‌که ریسک کند، باز می‌دارد.

the teacher restrains students from using their phones in class.

معلم مانع از استفاده دانش‌آموزان از تلفن همراه در کلاس می‌شود.

she restrains her emotions to maintain professionalism.

او احساسات خود را برای حفظ حرفه‌ای‌بودن کنترل می‌کند.

the company restrains spending to improve profitability.

شرکت برای بهبود سودآوری هزینه‌ها را کنترل می‌کند.

he restrains his anger during the meeting.

او خشم خود را در طول جلسه کنترل می‌کند.

government regulations restrain pollution levels.

مقررات دولتی سطح آلودگی را کنترل می‌کند.

the coach restrains players from arguing with referees.

مربی مانع از بحث بازیکنان با داوران می‌شود.

she restrains her spending habits to save money.

او عادات خرج کردن خود را کنترل می‌کند تا پول پس‌انداز کند.

his upbringing restrains his ability to express himself.

تربیت او توانایی او را برای ابراز وجود محدود می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید