resuscitate

[ایالات متحده]/rɪˈsʌsɪteɪt/
[بریتانیا]/rɪˈsʌsɪteɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احیای آگاهی؛ بیداری
vt. احیای آگاهی؛ بیدار کردن
n. احیای آگاهی؛ بیداری؛ کسی که احیا می‌کند یا به زندگی برمی‌گرداند
Word Forms
شکل سوم شخص مفردresuscitates
صفت یا فعل حال استمراریresuscitating
زمان گذشتهresuscitated
قسمت سوم فعلresuscitated
جمعresuscitates

جملات نمونه

frantic attempts to resuscitate the girl.

تلاش‌های مضطربانه برای احیای دختر

to resuscitate a drowned man

برای احیای یک مرد غرق شده

The doctor resuscitated the man who was overcome by gas.

پزشک مردی را که غرق در گاز شده بود، نجات داد.

an ambulance crew tried to resuscitate him.

تیم آمبولانس سعی کرد او را احیا کند.

measures to resuscitate the ailing Japanese economy.

اقدامی برای احیای اقتصاد بیمار ژاپن.

to resuscitate a person who has been nearly drowned

احیای فردی که تقریباً غرق شده است

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید