skinflint

[ایالات متحده]/ˈskɪn.flɪnt/
[بریتانیا]/ˈskɪn.flɪnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که بخیل یا تنگ‌نظر است؛ شخصی که از خرج کردن پول خودداری می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

skinflint ways

روش‌های خسه‌پسند

skinflint attitude

نگاه خسه‌پسند

skinflint behavior

رفتار خسه‌پسند

skinflint mentality

ذهنیت خسه‌پسند

skinflint nature

طبع خسه‌پسند

skinflint habits

عادت‌های خسه‌پسند

skinflint lifestyle

سبک زندگی خسه‌پسند

skinflint tendencies

تمایلات خسه‌پسند

skinflint remarks

اظهارات خسه‌پسند

skinflint decisions

تصمیمات خسه‌پسند

جملات نمونه

he's such a skinflint that he won't even buy a cup of coffee.

او آنقدر خسیس است که حتی یک فنجان قهوه هم نمی‌خرد.

being a skinflint can ruin your relationships with friends.

خسیس بودن می‌تواند روابط شما با دوستان را خراب کند.

my boss is a skinflint who never gives raises.

رئیس من خسیس است و هرگز افزایش حقوق نمی‌دهد.

don't be such a skinflint; treat yourself to something nice.

آنقدر خسیس نباشید؛ خودتان را به چیزی خوب خوش کنید.

she called him a skinflint for not donating to charity.

او او را به خاطر عدم کمک به خیریه، خسیس نامید.

his skinflint ways often lead to missed opportunities.

روش‌های خسیسانه‌اش اغلب منجر به از دست دادن فرصت‌ها می‌شود.

being a skinflint isn't a good strategy for long-term happiness.

خسیس بودن یک استراتژی خوب برای خوشبختی بلندمدت نیست.

she was tired of his skinflint attitude towards spending money.

او از نگرش خسیسانه‌اش نسبت به خرج کردن پول خسته شده بود.

his reputation as a skinflint made him unpopular in the community.

شهرت او به عنوان یک خسیس باعث شد در بین مردم محبوب نباشد.

even a skinflint should know when to spend for quality.

حتی یک خسیس هم باید بداند چه زمانی برای کیفیت هزینه کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید