succumbing

[ایالات متحده]/səˈkʌm.ɪŋ/
[بریتانیا]/səˈkʌm.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. متوقف کردن مقاومت (وسوسه، بیماری، حمله و غیره)؛ تسلیم شدن؛ غرق شدن؛ مردن

عبارات و ترکیب‌ها

succumbing to pressure

در برابر فشار تسلیم شدن

succumbing to fear

در برابر ترس تسلیم شدن

succumbing to temptation

در برابر وسوسه تسلیم شدن

succumbing to illness

در برابر بیماری تسلیم شدن

succumbing to fatigue

در برابر خستگی تسلیم شدن

succumbing to doubt

در برابر تردید تسلیم شدن

succumbing to despair

در برابر ناامیدی تسلیم شدن

succumbing to addiction

در برابر اعتیاد تسلیم شدن

succumbing to sorrow

در برابر غم و اندوه تسلیم شدن

جملات نمونه

she was succumbing to the pressure of her job.

او در حال تسلیم شدن تحت فشار شغلی خود بود.

he found himself succumbing to temptation.

او متوجه شد که در حال تسلیم شدن در برابر وسوسه است.

the team is at risk of succumbing to fatigue.

تیم در معرض خطر تسلیم شدن به دلیل خستگی است.

they are succumbing to the challenges of the project.

آنها در حال تسلیم شدن در برابر چالش های پروژه هستند.

after weeks of struggle, she finally succumbed to despair.

پس از هفته ها تلاش، او سرانجام در برابر ناامیدی تسلیم شد.

he is succumbing to the allure of a lavish lifestyle.

او در حال تسلیم شدن در برابر جذابیت یک سبک زندگی مجلل است.

the city is succumbing to pollution and neglect.

شهر در حال تسلیم شدن در برابر آلودگی و بی‌توجهی است.

many are succumbing to the effects of misinformation.

بسیاری در حال تسلیم شدن در برابر اثرات اطلاعات نادرست هستند.

she worries about succumbing to the pressures of society.

او نگران است که در برابر فشارهای جامعه تسلیم شود.

he is not one to succumb easily to peer pressure.

او به راحتی در برابر فشار همسالان تسلیم نمی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید