| جمع | teammates |
He is a favourite among his teammates.
او در میان همتیمیهایش محبوب است.
he gave his teammates a rundown on the opposition.
او به همتیمیهایش در مورد حریفان اطلاعاتی داد.
razzed the teammate who missed the shot;
همتیمی که شوت را از دست داد را مسخره کرد.
He apologized to his teammates for his mistake.
او برای اشتباهش از همتیمیهایش عذرخواهی کرد.
led the field in nuclear research; led her teammates in free throws.
او در زمینه تحقیقات هستهای پیشرو بود؛ او رهبری همتیمیهایش را در پرتابهای آزاد هدایت کرد.
Jerry was already unhappy because he fumbled the ball,but his teammates kept rubbing it in.
جری از قبل ناراضی بود زیرا توپ را از دست داد، اما هم تیمی هایش به آن اشاره می کردند.
I see on my readout that my teammates (whom I've not really met) are Doughboy, Ratman, and Genghis.
من در صفحه نمایش خود میبینم که همتیمیهای من (که من اصلاً ملاقات نکردهام) داگبوی، رتمن و چنگیز هستند.
Li Nan led the team to keep in line with the creation of opportunities for teammates, Moco, and Chandler hit successive one-third.
لی نان رهبری تیم را برای همگام بودن با ایجاد فرصتهایی برای همتیمیها، موکو و چندلر انجام داد و به طور متوالی یک سوم را زد.
He is a favourite among his teammates.
او در میان همتیمیهایش محبوب است.
he gave his teammates a rundown on the opposition.
او به همتیمیهایش در مورد حریفان اطلاعاتی داد.
razzed the teammate who missed the shot;
همتیمی که شوت را از دست داد را مسخره کرد.
He apologized to his teammates for his mistake.
او برای اشتباهش از همتیمیهایش عذرخواهی کرد.
led the field in nuclear research; led her teammates in free throws.
او در زمینه تحقیقات هستهای پیشرو بود؛ او رهبری همتیمیهایش را در پرتابهای آزاد هدایت کرد.
Jerry was already unhappy because he fumbled the ball,but his teammates kept rubbing it in.
جری از قبل ناراضی بود زیرا توپ را از دست داد، اما هم تیمی هایش به آن اشاره می کردند.
I see on my readout that my teammates (whom I've not really met) are Doughboy, Ratman, and Genghis.
من در صفحه نمایش خود میبینم که همتیمیهای من (که من اصلاً ملاقات نکردهام) داگبوی، رتمن و چنگیز هستند.
Li Nan led the team to keep in line with the creation of opportunities for teammates, Moco, and Chandler hit successive one-third.
لی نان رهبری تیم را برای همگام بودن با ایجاد فرصتهایی برای همتیمیها، موکو و چندلر انجام داد و به طور متوالی یک سوم را زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید