toys

[ایالات متحده]/tɔɪz/
[بریتانیا]/tɔɪz/

ترجمه

n.چندپایه اسباب‌بازی
v.سوم شخص مفرد اسباب‌بازی: بازی کردن یا ور رفتن با چیزی؛ معاشقه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

toy cars

ماشین‌های اسباب‌بازی

toy store

فروشگاه اسباب‌بازی

child's toys

اسباب‌بازی‌های کودک

playing with toys

بازی با اسباب‌بازی

new toys

اسباب‌بازی‌های جدید

old toys

اسباب‌بازی‌های قدیمی

toy robot

ربات اسباب‌بازی

toy train

قطار اسباب بازی

bought toys

اسباب‌بازی‌های خریداری شده

toy box

جعبه اسباب‌بازی

جملات نمونه

my nephew loves playing with his new toys.

نوه پسری من عاشق بازی کردن با اسباب‌بازی‌های جدیدش است.

the toy store had a wide selection of toys.

فروشگاه اسباب‌بازی‌ها انتخاب گسترده‌ای از اسباب‌بازی‌ها داشت.

she collected antique toys for many years.

او سال‌ها اسباب‌بازی‌های عتیقه جمع‌آوری کرد.

he built a magnificent castle out of toys.

او یک قلعه باشکوه از اسباب‌بازی‌ها ساخت.

the children were excited about their new toys.

کودکان از اسباب‌بازی‌های جدیدشان هیجان‌زده بودند.

we bought some educational toys for the kids.

ما تعدادی اسباب‌بازی آموزشی برای بچه‌ها خریدیم.

he carefully arranged his collection of toy cars.

او با دقت مجموعه ماشین‌های اسباب‌بازی خود را مرتب کرد.

the old toys were stored in the attic.

اسباب‌بازی‌های قدیمی در زیرزمین نگهداری می‌شدند.

she made her own toys from recycled materials.

او اسباب‌بازی‌های خود را از مواد بازیافتی درست کرد.

the toy robot was a popular christmas gift.

ربات اسباب‌بازی یک هدیه کریسمس محبوب بود.

they spent hours playing with their favorite toys.

آنها ساعت‌ها با اسباب‌بازی‌های مورد علاقه خود بازی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید