unashamed

[ایالات متحده]/ʌnə'ʃeɪmd/
[بریتانیا]/ˌʌnə'ʃemd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شرمنده نبودن؛ بی شرم بودن

جملات نمونه

lived in unashamed luxury.

در تجملات بی‌شرمانه زندگی می‌کرد.

He looked at her with unashamed curiosity.

او را با کنجکاوی بی‌شرمانه نگاه کرد.

She was unashamed of her unconventional style.

او از سبک غیرمتعارف خود بی‌شرمانه نبود.

He was unashamed to admit his mistakes.

او بی‌شرمانه اعتراف به اشتباهاتش کرد.

They were unashamed to show their love in public.

آنها بی‌شرمانه عشق خود را در حضور عموم نشان دادند.

She was unashamed of her past failures.

او از شکست‌های گذشته خود بی‌شرمانه نبود.

He was unashamed to ask for help.

او بی‌شرمانه درخواست کمک کرد.

They were unashamed to speak their minds.

آنها بی‌شرمانه حرف دل خود را گفتند.

She was unashamed to pursue her dreams.

او بی‌شرمانه به دنبال تحقق رویاهایش بود.

He was unashamed to express his emotions.

او بی‌شرمانه احساسات خود را بیان کرد.

They were unashamed to stand up for what they believed in.

آنها بی‌شرمانه برای آنچه به آن اعتقاد داشتند ایستادند.

She was unashamed to be different from others.

او بی‌شرمانه با دیگران متفاوت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید