unbottling potential
آزاد کردن پتانسیل
unbottling process
فرایند آزاد کردن
unbottling energy
آزاد کردن انرژی
unbottling emotions
آزاد کردن احساسات
unbottling creativity
آزاد کردن خلاقیت
unbottling anger
آزاد کردن غضب
unbottling frustration
آزاد کردن ناراحتی
unbottling thoughts
آزاد کردن افکار
unbottling experience
آزاد کردن تجربه
the fizzy drink was incredibly refreshing after unbottling it.
پس از باز کردن نوشیدنی کarbonاتی، بسیار تازه کننده بود.
he enjoyed the satisfying sound of unbottling a cold soda on a hot day.
او لذت برد از صدای راضی کننده باز کردن نوشیدنی سرد در یک روز گرم.
carefully unbottling the vintage wine, she anticipated its complex aroma.
او با دقت نوشیدنی قدیمی را باز کرد و عطر پیچیده آن را انتظار میبرد.
the process of unbottling the essential oils released their therapeutic scent.
فرآیند باز کردن روغنهای اسانسی، عطر درمانی آنها را آزاد کرد.
unbottling the homemade lemonade, they shared it with their neighbors.
آنها نوشیدنی لیموی خانگی را باز کردند و آن را با همسایههایشان به اشتراک گذاشتند.
she paused before unbottling the expensive perfume, savoring the moment.
قبل از باز کردن این عطر گرانقیمت، او لحظه را لذت برد.
the children eagerly watched their father unbottling a bottle of sparkling cider.
کودکان با شوقی فوری، پدرشان را در حال باز کردن یک بطری سودا شیمیایی مشاهده میکردند.
unbottling the craft beer, he admired its creamy head and amber color.
او نوشیدنی سازهای را باز کرد و سر کمککننده و رنگ زرد روی آن را تحسین کرد.
after a long hike, unbottling a cool beverage was a welcome relief.
پس از یک پیادهروی طولانی، باز کردن یک نوشیدنی سرد یک راهحل خوشاین بود.
the restaurant staff expertly unbottling the champagne for the celebration.
کارکنان رستوران به خوبی نوشیدنی شامپاگن را برای جشن باز کردند.
unbottling the olive oil, she drizzled it over the salad.
او روغن زیتون را باز کرد و آن را روی سالاد ریخت.
unbottling potential
آزاد کردن پتانسیل
unbottling process
فرایند آزاد کردن
unbottling energy
آزاد کردن انرژی
unbottling emotions
آزاد کردن احساسات
unbottling creativity
آزاد کردن خلاقیت
unbottling anger
آزاد کردن غضب
unbottling frustration
آزاد کردن ناراحتی
unbottling thoughts
آزاد کردن افکار
unbottling experience
آزاد کردن تجربه
the fizzy drink was incredibly refreshing after unbottling it.
پس از باز کردن نوشیدنی کarbonاتی، بسیار تازه کننده بود.
he enjoyed the satisfying sound of unbottling a cold soda on a hot day.
او لذت برد از صدای راضی کننده باز کردن نوشیدنی سرد در یک روز گرم.
carefully unbottling the vintage wine, she anticipated its complex aroma.
او با دقت نوشیدنی قدیمی را باز کرد و عطر پیچیده آن را انتظار میبرد.
the process of unbottling the essential oils released their therapeutic scent.
فرآیند باز کردن روغنهای اسانسی، عطر درمانی آنها را آزاد کرد.
unbottling the homemade lemonade, they shared it with their neighbors.
آنها نوشیدنی لیموی خانگی را باز کردند و آن را با همسایههایشان به اشتراک گذاشتند.
she paused before unbottling the expensive perfume, savoring the moment.
قبل از باز کردن این عطر گرانقیمت، او لحظه را لذت برد.
the children eagerly watched their father unbottling a bottle of sparkling cider.
کودکان با شوقی فوری، پدرشان را در حال باز کردن یک بطری سودا شیمیایی مشاهده میکردند.
unbottling the craft beer, he admired its creamy head and amber color.
او نوشیدنی سازهای را باز کرد و سر کمککننده و رنگ زرد روی آن را تحسین کرد.
after a long hike, unbottling a cool beverage was a welcome relief.
پس از یک پیادهروی طولانی، باز کردن یک نوشیدنی سرد یک راهحل خوشاین بود.
the restaurant staff expertly unbottling the champagne for the celebration.
کارکنان رستوران به خوبی نوشیدنی شامپاگن را برای جشن باز کردند.
unbottling the olive oil, she drizzled it over the salad.
او روغن زیتون را باز کرد و آن را روی سالاد ریخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید