unconventional

[ایالات متحده]/ʌnkən'venʃ(ə)n(ə)l/
[بریتانیا]/ˌʌnkən'vɛnʃənl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مبتنی بر یا مطابقت با آنچه به طور کلی انجام می‌شود یا باور شده است نیست.

جملات نمونه

his unconventional approach to life.

رویکرد غیرمتعارف او به زندگی.

She has an unconventional approach to problem-solving.

او رویکرد غیرمتعارف به حل مسئله دارد.

His unconventional fashion sense always turns heads.

حس مد غیرمتعارف او همیشه توجه‌ها را به خود جلب می‌کند.

The artist's work is known for its unconventional style.

اثر هنرمند به خاطر سبک غیرمتعارفش شناخته شده است.

They decided to take an unconventional route to reach their destination.

آنها تصمیم گرفتند برای رسیدن به مقصد خود مسیر غیرمتعارف‌تری را انتخاب کنند.

The unconventional design of the building caught everyone's attention.

طراحی غیرمتعارف ساختمان توجه همه را به خود جلب کرد.

The company prides itself on its unconventional approach to marketing.

شرکت به خاطر رویکرد غیرمتعارف خود در بازاریابی افتخار می‌کند.

Her unconventional behavior sometimes surprises people.

رفتار غیرمتعارف او گاهی اوقات مردم را شگفت‌زده می‌کند.

He is known for his unconventional thinking and innovative ideas.

او به خاطر تفکر غیرمتعارف و ایده‌های نوآورانه خود شناخته شده است.

The unconventional combination of flavors in the dish created a unique taste.

ترکیب غیرمتعارف طعم‌ها در غذا یک طعم منحصر به فرد ایجاد کرد.

Despite facing criticism, she stuck to her unconventional methods.

با وجود انتقاد، او به روش‌های غیرمتعارف خود پایبند ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید