wriggles

[ایالات متحده]/ˈrɪɡlz/
[بریتانیا]/ˈrɪɡəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حرکات که پیچ و تاب می‌خورند
v. بدن را پیچ و تاب دادن؛ طفره رفتن یا اجتناب کردن از انجام کاری

عبارات و ترکیب‌ها

wriggles away

بیرون می‌خزد

wriggles free

آزاد می‌خزد

wriggles out

بیرون می‌خزد

wriggles around

چکره‌وار می‌خزد

wriggles back

به عقب می‌خزد

wriggles in

وارد می‌خزد

wriggles up

به بالا می‌خزد

wriggles down

به پایین می‌خزد

wriggles sideways

به پهلو می‌خزد

wriggles about

این‌جا و آن‌جا می‌خزد

جملات نمونه

the snake wriggles through the grass.

مار در چمن‌ها حرکت می‌کند.

he wriggles his toes in the sand.

او انگشتان پا را در شن حرکت می‌دهد.

the fish wriggles out of my hands.

ماهی از دست‌های من حرکت می‌کند.

the worm wriggles in the soil.

کرم در خاک حرکت می‌کند.

she wriggles her hips to the music.

او به آهنگ رقص می‌کند.

the puppy wriggles excitedly when it sees me.

سگ توله با هیجان به من نگاه می‌کند.

he wriggles out of answering the question.

او از پاسخ دادن به سؤال طفره می‌رود.

the child wriggles in his seat during the movie.

کودک در طول فیلم در صندلی خود حرکت می‌کند.

the octopus wriggles away to escape.

اختاپوس برای فرار حرکت می‌کند.

she wriggles her way through the crowd.

او از میان جمعیت راه خود را باز می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید