blanda

[ایالات متحده]/[ˈblæn.də]/
[بریتانیا]/[ˈblæn.də]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به ترکیب کردن چیزهای مختلف؛ به ترکیب کردن
adj. مخلوط شده؛ ترکیب شده
n. ترکیب چیزهای مختلف؛ ترکیب

جملات نمونه

the company plans to blandly announce the merger next week.

شرکت قصد دارد هفته آینده با اعلامیه ای بی‌滋味 از ادغام خبر دهد.

he delivered a blandly optimistic speech about the future.

او در مورد آینده یک سخنرانی به‌طور بی‌滋味 به‌طور متفکر ارائه داد.

the hotel room was blandly decorated with beige walls.

این اتاق اتاقی با دیوارهای رنگ خاکستری به‌طور بی‌滋味 تزیین شده بود.

the food was bland, lacking any distinct flavor.

غذا بی‌滋味 بود و هیچ گونه طعمی خاصی نداشت.

she gave a bland response to the difficult question.

او به سوال دشوار پاسخی بی‌滋味 داد.

the report was bland and offered no new insights.

گزارش بی‌滋味 بود و هیچ نکته جدیدی ارائه نکرد.

the politician's speech was bland and uninspired.

سخنرانی سیاستمدار بی‌滋味 و بدون الهام بود.

the movie's plot was bland and predictable.

داستان فیلم بی‌滋味 و قابل پیش‌بینی بود.

the interior design was bland, relying on neutral tones.

طراحی داخلی بی‌滋味 بود و از رنگ‌های خنثی استفاده می‌کرد.

the article presented a bland overview of the topic.

مقاله یک نگاه بی‌滋味 به موضوع ارائه داد.

despite the challenges, he remained blandly confident.

با وجود چالش‌ها، او با اعتماد بی‌滋味 باقی ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید