chilly

[ایالات متحده]/ˈtʃɪli/
[بریتانیا]/ˈtʃɪli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سرد، فاقد گرما (برای توصیف آب و هوا، یک اتاق، یا بدن انسان استفاده می‌شود)

جملات نمونه

a dank and chilly cave

یک غار تاریک و سرد و مرطوب

He was given a chilly welcome.

او با استقبال سردی روبرو شد.

the water was a touch chilly for us.

آب کمی سرد بود.

a dark dank and chilly cave

یک غار تاریک، مرطوب و سرد

If it is dry-cold in winter,it will be chilly in spring.

اگر در زمستان هوا خشک و سرد باشد، در بهار کمی سرد خواهد بود.

It turned chilly in the afternoon.

بعد از ظهر هوا کمی سرد شد.

chillies stuffed with duxelles.

فلفل‌های پر شده با دوکسل.

the chillies are steeped in olive oil.

فلفل‌ها در روغن زیتون خیس شده‌اند.

It was a long, chilly tromp through the swirling night .

یک سفر طولانی و سرد در شب پرپیچ و خمه بود.

I grew chilly when the fire went out.

وقتی آتش خاموش شد، احساس سردی کردم.

a hash of raw tomatoes, chillies, and coriander.

مخلوطی از گوجه فرنگی خام، فلفل چیلی و گشنیز.

he added a couple of chillies for good measure.

او برای اطمینان چند فلفل چیلی اضافه کرد.

Chili today, hot tamale.- ("Chilly today, hot tomorrow.

امروز هوا سرد است، فردا گرم.

In the chilly autumn wind, the soldiers set out with a mettlesome and handsome bearing.

در باد سرد پاییزی، سربازان با وقار و رفتاری شایسته شروع به حرکت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید