abstinents

[ایالات متحده]/æbˈstɪnənt/
[بریتانیا]/abˈstɪnənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. از چیزی پرهیز کردن، به‌ویژه الکل یا سکس؛ معتدل.
n. شخصی که از چیزی پرهیز می‌کند، به‌ویژه الکل یا سکس.

عبارات و ترکیب‌ها

abstinent from alcohol

مختار از مشروبات الکلی

abstinent lifestyle

سبک زندگی پرهیزگار

abstinent behavior

رفتار پرهیزگار

an abstinent period

دوره اجتناب

abstinent during pregnancy

در دوران بارداری، پرهیز از

abstinent from drugs

مختار از مواد مخدر

جملات نمونه

he was known for his abstinent lifestyle.

او به خاطر سبک زندگی پرهیزگارش شناخته شده بود.

the doctor recommended an abstinent period after surgery.

پزشک یک دوره پرهیز پس از جراحی توصیه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید