| جمع | adducers |
the skilled adducer presented compelling evidence to support the controversial theory.
تکلیفکننده ماهر شواهد قانعکنندهای ارائه داد تا نظریه مورد爭論 را پشتیبانی کند.
as the primary adducer of facts, she carefully organized her arguments.
بهعنوان اصلیترین تکلیفکننده واقعیتها، او استدلالهای خود را با دقت سازماندهی کرد.
the defense attorney served as an effective adducer of reasonable doubt.
دادستان دفاعی بهعنوان یک تکلیفکننده مؤثر شک منطقی را ارائه داد.
historians often act as adducers when connecting historical events.
تاریخنگاران اغلب در زمان پیوند دادن رویدادهای تاریخی بهعنوان تکلیفکنندهها عمل میکنند.
the adducer's methodical approach impressed the skeptical jury members.
رویکرد منظم تکلیفکننده اعضاي دادگاهای که شکگرای بودند را در جهت مثبت تأثیر گذاشت.
in this debate, he functioned as the chief adducer of statistical data.
در این بحث، او بهعنوان اصلیترین تکلیفکننده دادههای آماری عمل کرد.
a careful adducer always verifies sources before presenting evidence.
یک تکلیفکننده دقتآمیز همیشه منابع را قبل از ارائه شواهد تأیید میکند.
the research paper's author emerged as a key adducer of new evidence.
نویسنده مقاله تحقیقاتی بهعنوان یکی از اصلیترین تکلیفکنندههای شواهد جدید ظهور کرد.
each adducer must anticipate counterarguments from opponents.
هر تکلیفکننده باید بهطور پیشبینیشدهای از مخالفان استدلالهای مخالف را در نظر بگیرد.
the legal team identified the strongest adducer among their witnesses.
تیم حقوقی قویترین تکلیفکننده را در میان شاهدان خود شناسایی کرد.
as an experienced adducer, she knew how to frame complex information.
بهعنوان یک تکلیفکننده با تجربه، او میدانست چگونه اطلاعات پیچیده را چیدمان کند.
the adducer of proof bore a heavy responsibility in the high-stakes case.
تکلیفکننده شواهد در پروندهای با ریسک بالا مسئولیت سنگینی را بعهده داشت.
the skilled adducer presented compelling evidence to support the controversial theory.
تکلیفکننده ماهر شواهد قانعکنندهای ارائه داد تا نظریه مورد爭論 را پشتیبانی کند.
as the primary adducer of facts, she carefully organized her arguments.
بهعنوان اصلیترین تکلیفکننده واقعیتها، او استدلالهای خود را با دقت سازماندهی کرد.
the defense attorney served as an effective adducer of reasonable doubt.
دادستان دفاعی بهعنوان یک تکلیفکننده مؤثر شک منطقی را ارائه داد.
historians often act as adducers when connecting historical events.
تاریخنگاران اغلب در زمان پیوند دادن رویدادهای تاریخی بهعنوان تکلیفکنندهها عمل میکنند.
the adducer's methodical approach impressed the skeptical jury members.
رویکرد منظم تکلیفکننده اعضاي دادگاهای که شکگرای بودند را در جهت مثبت تأثیر گذاشت.
in this debate, he functioned as the chief adducer of statistical data.
در این بحث، او بهعنوان اصلیترین تکلیفکننده دادههای آماری عمل کرد.
a careful adducer always verifies sources before presenting evidence.
یک تکلیفکننده دقتآمیز همیشه منابع را قبل از ارائه شواهد تأیید میکند.
the research paper's author emerged as a key adducer of new evidence.
نویسنده مقاله تحقیقاتی بهعنوان یکی از اصلیترین تکلیفکنندههای شواهد جدید ظهور کرد.
each adducer must anticipate counterarguments from opponents.
هر تکلیفکننده باید بهطور پیشبینیشدهای از مخالفان استدلالهای مخالف را در نظر بگیرد.
the legal team identified the strongest adducer among their witnesses.
تیم حقوقی قویترین تکلیفکننده را در میان شاهدان خود شناسایی کرد.
as an experienced adducer, she knew how to frame complex information.
بهعنوان یک تکلیفکننده با تجربه، او میدانست چگونه اطلاعات پیچیده را چیدمان کند.
the adducer of proof bore a heavy responsibility in the high-stakes case.
تکلیفکننده شواهد در پروندهای با ریسک بالا مسئولیت سنگینی را بعهده داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید