adjunction

[ایالات متحده]/əˈdʒʌŋkʃən/
[بریتانیا]/əˈdʒʌŋkʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل اضافه کردن یا پیوستن چیزی به چیز دیگری؛ چیزی که به چیز دیگری اضافه یا پیوسته می‌شود.
Word Forms

جملات نمونه

the concept of adjunction is fundamental to category theory.

مفهوم الحاق در نظریه دسته‌بندی بنیادی است.

he used adjunction to simplify the complex equation.

او از الحاق برای ساده‌سازی معادله پیچیده استفاده کرد.

the adjunction of a new wing to the building was controversial.

الحاق یک بال جدید به ساختمان بحث‌برانگیز بود.

adjunctions can be used to create more efficient algorithms.

می‌توان از الحاق‌ها برای ایجاد الگوریتم‌های کارآمدتر استفاده کرد.

the adjunction of a new member to the team brought fresh perspectives.

الحاق یک عضو جدید به تیم، دیدگاه‌های جدیدی را به ارمغان آورد.

understanding adjunction is crucial for advanced mathematical studies.

درک الحاق برای مطالعات ریاضی پیشرفته بسیار مهم است.

the artist used adjunction to create a sense of depth in the painting.

هنرمند از الحاق برای ایجاد حس عمق در نقاشی استفاده کرد.

adjunctions are widely used in computer science and engineering.

الحاق‌ها به طور گسترده در علوم کامپیوتر و مهندسی استفاده می‌شوند.

the legal adjunction of property to the estate was a complex process.

الحاق قانونی ملک به املاک یک فرآیند پیچیده بود.

adjunctions can be used to model relationships between different concepts.

می‌توان از الحاق‌ها برای مدل‌سازی روابط بین مفاهیم مختلف استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید