affranchise

[ایالات متحده]/əˈfræŋ.ʃaɪz/
[بریتانیا]/əˈfrænʃaɪz/

ترجمه

v. آزاد کردن از بردگی یا محدودیت؛ رهایی بخشیدن؛ اعطای حقوق مدنی به کسی که قبلاً آنها را نداشت
شکل‌های واژه
شکل سوم شخص مفردaffranchises
صفت یا فعل حال استمراریaffranchising
زمان گذشتهaffranchised
قسمت سوم فعلaffranchised

عبارات و ترکیب‌ها

affranchise from obligation

آزادی از تعهد

affranchise a prisoner

آزادی یک زندانی

affranchise intellectual property

آزادی مالکیت معنوی

جملات نمونه

to affranchise someone means to set them free from obligations or restrictions.

به معنای آزاد کردن فردی از تعهدات یا محدودیت‌ها است.

the new law aims to affranchise individuals from bureaucratic red tape.

قانون جدید با هدف آزاد کردن افراد از کاغذبازی‌های اداری است.

he felt the need to affranchise himself from his past mistakes.

او احساس کرد که باید خود را از اشتباهات گذشته‌اش آزاد کند.

the revolution sought to affranchise the people from their oppressors.

انقلاب به دنبال آزاد کردن مردم از ستمگران بود.

it was a difficult process to affranchise the company from its outdated practices.

آزاد کردن شرکت از روش‌های قدیمی‌اش یک فرآیند دشوار بود.

the artist sought to affranchise herself from conventional artistic norms.

هنرمند به دنبال آزاد شدن خود از هنجارهای هنری متعارف بود.

his goal was to affranchise his mind from negative thoughts.

هدف او آزاد کردن ذهن خود از افکار منفی بود.

the therapist helped her affranchise herself from the trauma of her childhood.

درمانگر به او کمک کرد تا خود را از آسیب‌های دوران کودکی‌اش آزاد کند.

he wanted to affranchise his business from government regulations.

او می‌خواست کسب و کار خود را از مقررات دولتی آزاد کند.

the organization worked to affranchise women from societal constraints.

سازمان برای آزاد کردن زنان از محدودیت‌های اجتماعی تلاش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید