| جمع | agons |
agonizing pain
درد طاقتفرسا
an agonizing decision
تصمیم طاقتفرسا
agonize over something
نگران بودن درباره چیزی
an agonized expression
حالت چهرهی رنجگین
agonizingly slow
به طرز طاقتفرسایی کند
an agonized plea
التماس رنجگین
agonizing struggle
مبارزه طاقتفرسا
the agon of waiting is unbearable.
انتظار طاقتفرسا غیرقابل تحمل است.
she felt the agon of defeat after losing the competition.
او پس از باختن در مسابقه، درد ناشی از شکست را احساس کرد.
his agon was evident in his slumped shoulders and downcast eyes.
درد او در شانههای افتاده و چشمانش که به پایین خیره شده بود، آشکار بود.
the agonizing process of learning a new language can be daunting.
فرآیند طاقتفرسا یادگیری یک زبان جدید میتواند ترسناک باشد.
he endured the agon with stoicism, refusing to show his pain.
او با بردباری درد را تحمل کرد و از نشان دادن درد خود امتناع کرد.
the agon of childbirth is a universal experience for women.
درد زایمان یک تجربه جهانی برای زنان است.
he described the agonizing pain as a searing fire consuming him.
او درد طاقتفرسا را به عنوان یک آتش سوزاننده توصیف کرد.
the agon of separation from loved ones can be deeply painful.
درد جدایی از عزیزان میتواند بسیار دردناک باشد.
she felt the agon of regret for her past actions.
او پشیمانی خود را برای اعمال گذشتهاش احساس کرد.
the agon of losing a loved one is never truly forgotten.
درد از دست دادن یک عزیز هرگز واقعاً فراموش نمیشود.
agonizing pain
درد طاقتفرسا
an agonizing decision
تصمیم طاقتفرسا
agonize over something
نگران بودن درباره چیزی
an agonized expression
حالت چهرهی رنجگین
agonizingly slow
به طرز طاقتفرسایی کند
an agonized plea
التماس رنجگین
agonizing struggle
مبارزه طاقتفرسا
the agon of waiting is unbearable.
انتظار طاقتفرسا غیرقابل تحمل است.
she felt the agon of defeat after losing the competition.
او پس از باختن در مسابقه، درد ناشی از شکست را احساس کرد.
his agon was evident in his slumped shoulders and downcast eyes.
درد او در شانههای افتاده و چشمانش که به پایین خیره شده بود، آشکار بود.
the agonizing process of learning a new language can be daunting.
فرآیند طاقتفرسا یادگیری یک زبان جدید میتواند ترسناک باشد.
he endured the agon with stoicism, refusing to show his pain.
او با بردباری درد را تحمل کرد و از نشان دادن درد خود امتناع کرد.
the agon of childbirth is a universal experience for women.
درد زایمان یک تجربه جهانی برای زنان است.
he described the agonizing pain as a searing fire consuming him.
او درد طاقتفرسا را به عنوان یک آتش سوزاننده توصیف کرد.
the agon of separation from loved ones can be deeply painful.
درد جدایی از عزیزان میتواند بسیار دردناک باشد.
she felt the agon of regret for her past actions.
او پشیمانی خود را برای اعمال گذشتهاش احساس کرد.
the agon of losing a loved one is never truly forgotten.
درد از دست دادن یک عزیز هرگز واقعاً فراموش نمیشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید