aimlessnesses

[ایالات متحده]/ˈeɪmləsnɪsiz/
[بریتانیا]/ˈeɪmlənəsiz/

ترجمه

n. وضعیت عدم وجود هدف یا جهت مشخص؛ بی‌هدفی.

جملات نمونه

his aimlessnesses led him down a path of self-destruction.

بی‌هدفی‌های او او را به مسیری پر از خود تخریبی کشاند.

the young man's aimlessnesses were evident in his vacant stare.

بی‌هدفی‌های جوان در نگاه خالی‌اش آشکار بود.

she felt a sense of deep unease due to the aimlessnesses surrounding her life.

او به دلیل بی‌هدفی‌هایی که زندگی‌اش را احاطه کرده بود، احساس ناآرامی عمیقی کرد.

their aimlessnesses were a result of societal pressures and lack of direction.

بی‌هدفی‌های آن‌ها نتیجه فشارهای اجتماعی و فقدان جهت‌گیری بود.

he tried to overcome his aimlessnesses by pursuing new hobbies and interests.

او سعی کرد بی‌هدفی‌های خود را با دنبال کردن سرگرمی‌ها و علایق جدید از بین ببرد.

the artist's aimlessnesses were channeled into powerful and evocative works of art.

بی‌هدفی‌های هنرمند به آثار هنری قدرتمند و گویا تبدیل شد.

their aimlessnesses made it difficult to form meaningful relationships with others.

بی‌هدفی‌های آن‌ها باعث می‌شد برقراری ارتباط معنادار با دیگران دشوار باشد.

the constant aimlessnesses took a toll on his mental and emotional well-being.

بی‌هدفی‌های مداوم بر سلامت روان و احساسی او تأثیر منفی گذاشت.

he yearned for purpose and direction to alleviate his aimlessnesses.

او برای کاهش بی‌هدفی‌های خود، برای هدف و جهت‌گیری آرزو می‌کرد.

the lack of clear goals fueled their aimlessnesses and sense of frustration.

فقدان اهداف مشخص، بی‌هدفی و حس ناامیدی آن‌ها را تشدید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید