air-headed girl
دختر سرخورده
being air-headed
سرو خورده بودن
seemed air-headed
به نظر میرسید سرخورده باشد
air-headed comments
نظرات سرخورده
totally air-headed
کاملاً سرخورده
air-headed fellow
همسر سرخورده
she's air-headed
او سرخورده است
air-headed response
پاسخ سرخورده
considered air-headed
سرخورده در نظر گرفته شد
air-headed idea
ایده سرخورده
he's so air-headed, he forgot his keys again.
او به اندازهای بیمغز است که دوباره کلید خود را فراموش کرد.
don't expect her to understand; she's completely air-headed.
از آنها انتظار نکن که فهمیده باشد؛ او کاملاً بیمغز است.
the air-headed waitress mixed up our orders.
خدمتکار بیمغز دستورات ما را اشتباه گرفت.
she gave an air-headed answer to a serious question.
او به یک سوال جدی پاسخی بیمغز داد.
he's an air-headed student who never studies.
او یک دانشآموز بیمغز است که هرگز مطالعه نمیکند.
despite her air-headedness, she's good-hearted.
چرایی که او بیمغز است، او قلبسردی دارد.
an air-headed decision led to disastrous consequences.
یک تصمیم بیمغز منجر به پیامدهای ویرانگر شد.
i warned him about the risks, but he's too air-headed to care.
من به او درباره خطرات هشدار دادم، اما او خیلی بیمغز است تا نگران باشد.
she's an air-headed blonde stereotype, unfortunately.
متأسفانه او یک استرئوتیپ بیمغز و موهای بلوند است.
his air-headed comments often embarrass his colleagues.
نظرات بیمغز او اغلب همکارانش را خجالت میدهد.
she's air-headed but manages to get by.
او بیمغز است اما توانسته است زندگی کند.
air-headed girl
دختر سرخورده
being air-headed
سرو خورده بودن
seemed air-headed
به نظر میرسید سرخورده باشد
air-headed comments
نظرات سرخورده
totally air-headed
کاملاً سرخورده
air-headed fellow
همسر سرخورده
she's air-headed
او سرخورده است
air-headed response
پاسخ سرخورده
considered air-headed
سرخورده در نظر گرفته شد
air-headed idea
ایده سرخورده
he's so air-headed, he forgot his keys again.
او به اندازهای بیمغز است که دوباره کلید خود را فراموش کرد.
don't expect her to understand; she's completely air-headed.
از آنها انتظار نکن که فهمیده باشد؛ او کاملاً بیمغز است.
the air-headed waitress mixed up our orders.
خدمتکار بیمغز دستورات ما را اشتباه گرفت.
she gave an air-headed answer to a serious question.
او به یک سوال جدی پاسخی بیمغز داد.
he's an air-headed student who never studies.
او یک دانشآموز بیمغز است که هرگز مطالعه نمیکند.
despite her air-headedness, she's good-hearted.
چرایی که او بیمغز است، او قلبسردی دارد.
an air-headed decision led to disastrous consequences.
یک تصمیم بیمغز منجر به پیامدهای ویرانگر شد.
i warned him about the risks, but he's too air-headed to care.
من به او درباره خطرات هشدار دادم، اما او خیلی بیمغز است تا نگران باشد.
she's an air-headed blonde stereotype, unfortunately.
متأسفانه او یک استرئوتیپ بیمغز و موهای بلوند است.
his air-headed comments often embarrass his colleagues.
نظرات بیمغز او اغلب همکارانش را خجالت میدهد.
she's air-headed but manages to get by.
او بیمغز است اما توانسته است زندگی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید