air-headed

[ایالات متحده]/[ˈeəˌhedɪd]/
[بریتانیا]/[ˈerˌhedɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خیال‌گریز؛ خیال‌روی؛ فراموش‌گر؛ کم‌هوش یا کم‌معنای.

عبارات و ترکیب‌ها

air-headed girl

دختر سرخورده

being air-headed

سرو خورده بودن

seemed air-headed

به نظر می‌رسید سرخورده باشد

air-headed comments

نظرات سرخورده

totally air-headed

کاملاً سرخورده

air-headed fellow

همسر سرخورده

she's air-headed

او سرخورده است

air-headed response

پاسخ سرخورده

considered air-headed

سرخورده در نظر گرفته شد

air-headed idea

ایده سرخورده

جملات نمونه

he's so air-headed, he forgot his keys again.

او به اندازه‌ای بی‌مغز است که دوباره کلید خود را فراموش کرد.

don't expect her to understand; she's completely air-headed.

از آن‌ها انتظار نکن که فهمیده باشد؛ او کاملاً بی‌مغز است.

the air-headed waitress mixed up our orders.

خدمتکار بی‌مغز دستورات ما را اشتباه گرفت.

she gave an air-headed answer to a serious question.

او به یک سوال جدی پاسخی بی‌مغز داد.

he's an air-headed student who never studies.

او یک دانش‌آموز بی‌مغز است که هرگز مطالعه نمی‌کند.

despite her air-headedness, she's good-hearted.

چرایی که او بی‌مغز است، او قلب‌سردی دارد.

an air-headed decision led to disastrous consequences.

یک تصمیم بی‌مغز منجر به پیامدهای ویران‌گر شد.

i warned him about the risks, but he's too air-headed to care.

من به او درباره خطرات هشدار دادم، اما او خیلی بی‌مغز است تا نگران باشد.

she's an air-headed blonde stereotype, unfortunately.

متأسفانه او یک استرئوتیپ بی‌مغز و موهای بلوند است.

his air-headed comments often embarrass his colleagues.

نظرات بی‌مغز او اغلب همکارانش را خجالت می‌دهد.

she's air-headed but manages to get by.

او بی‌مغز است اما توانسته است زندگی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید