ambulated

[ایالات متحده]/æmˈbjuːleɪtɪd/
[بریتانیا]/amˈbjuːlēˌtɛd/

ترجمه

v. راه رفتن؛ با پا حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ambulated slowly

به آرامی راه رفت

ambulated for exercise

برای ورزش راه رفت

جملات نمونه

the patient ambulated with assistance.

بیمار با کمک راه رفت.

she ambulated to the front of the room.

او به سمت جلوی اتاق راه رفت.

he was able to ambulate after surgery.

او پس از جراحی قادر به راه رفتن بود.

ambulated to the bus stop, she waited for her ride.

او به ایستگاه اتوبوس رفت و منتظر سواری خود ماند.

physical therapy helped him ambulate more easily.

فیزیوتراپی به او کمک کرد تا راحت تر راه برود.

the elderly man slowly ambulated down the street.

مرد مسن به آرامی در خیابان راه رفت.

after his injury, he could only ambulate with crutches.

پس از آسیب دیدگی، او فقط می توانست با عصا راه برود.

the patient was instructed to ambulate for at least 30 minutes daily.

به بیمار دستور داده شد که حداقل 30 دقیقه در روز راه برود.

he began to ambulate with a cane, regaining his strength.

او با یک عصا شروع به راه رفتن کرد و توان خود را بدست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید