anastomose with
اتصال با
anastomosing arteries
شریانهای درحال اتصال
anastomosing branches
شاخه های درحال اتصال
the arteries anastomose to create a complex network.
شریانها به هم متصل میشوند تا یک شبکه پیچیده ایجاد کنند.
surgical procedures often involve anastomosing blood vessels.
روشهای جراحی اغلب شامل آناستوموز عروق خونی میشوند.
the two streams anastomose before flowing into the river.
دو جریان قبل از ورود به رودخانه با هم متصل میشوند.
the veins anastomose to provide alternative pathways for blood flow.
وریدها به هم متصل میشوند تا مسیرهای جایگزین برای جریان خون فراهم کنند.
anastomose with
اتصال با
anastomosing arteries
شریانهای درحال اتصال
anastomosing branches
شاخه های درحال اتصال
the arteries anastomose to create a complex network.
شریانها به هم متصل میشوند تا یک شبکه پیچیده ایجاد کنند.
surgical procedures often involve anastomosing blood vessels.
روشهای جراحی اغلب شامل آناستوموز عروق خونی میشوند.
the two streams anastomose before flowing into the river.
دو جریان قبل از ورود به رودخانه با هم متصل میشوند.
the veins anastomose to provide alternative pathways for blood flow.
وریدها به هم متصل میشوند تا مسیرهای جایگزین برای جریان خون فراهم کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید