annunciated

[ایالات متحده]/ænˈnʌnsɪeɪtɪd/
[بریتانیا]/əˌnʌnˈsiːeɪtɪd/

ترجمه

v به طور رسمی و علنی چیزی را اعلام کردن یا اعلام کردن.

جملات نمونه

she annunciated her decision with confidence and clarity.

او تصمیم خود را با اعتماد و وضوح اعلام کرد.

he annunciated his resignation in a formal letter to the board.

او استعفای خود را به طور رسمی به هیئت مدیره اعلام کرد.

she annunciated her victory speech with pride and determination.

او سخنرانی پیروزی خود را با افتخار و قاطعیت اعلام کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید