arcuate

[ایالات متحده]/ˈɑːrkiu̯eɪt/
[بریتانیا]/ärˈkjuˌeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به شکل کمان یا قوس؛ دارای شکل قوسی

عبارات و ترکیب‌ها

arcuate shape

شکل قوس‌دار

arcuate bone

استخوان قوس‌دار

arcuate ligaments

رباط‌های قوس‌دار

arcuate artery

سربرگشی قوس‌دار

arcuate vein

ورید قوس‌دار

arcuate pattern

الگوی قوس‌دار

arcuate trajectory

مسیر قوس‌دار

arcuate structure

ساختار قوس‌دار

arcuate arch

قوس قوس‌دار

جملات نمونه

the arcuate shape of the bridge is aesthetically pleasing.

شکل قوس‌دار پل از نظر زیبایی‌شناختی دلپذیر است.

researchers found an arcuate pattern in the data.

محققان یک الگوی قوس‌دار در داده‌ها یافتند.

her arcuate path through the garden was carefully planned.

مسیر قوس‌دار او در باغ با دقت برنامه‌ریزی شده بود.

the arcuate muscles play a key role in movement.

عضلات قوس‌دار نقش مهمی در حرکت ایفا می‌کنند.

he drew an arcuate line on the canvas.

او یک خط قوس‌دار روی بوم نقاشی کشید.

the arcuate design of the chair provides better support.

طراحی قوس‌دار صندلی پشتیبانی بهتری را فراهم می‌کند.

they noticed an arcuate trend in consumer behavior.

آنها یک روند قوس‌دار در رفتار مصرف‌کننده مشاهده کردند.

the arcuate geography of the region influences the climate.

جغرافیای قوس‌دار منطقه بر آب و هوا تأثیر می‌گذارد.

she has an arcuate scar from her surgery.

او یک جای زخم قوس‌دار از جراحی خود دارد.

the artist prefers an arcuate form in her sculptures.

هنرمند ترجیح می‌دهد در مجسمه‌های خود از یک فرم قوس‌دار استفاده کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید