arraigns

[ایالات متحده]/əˈreɪnz/
[بریتانیا]/əˈrɛɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور رسمی کسی را به ارتکاب جرم در دادگاه متهم کردن؛ کسی را به حضور در دادگاه احضار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

arraigns for murder

اتهام قتل

جملات نمونه

the court arraigns the suspect tomorrow morning.

دادگاه متهم را فردا صبح بازجویی می‌کند.

the prosecutor arraigns the defendant on multiple charges.

دادستان متهم را به اتهام چندین مورد بازجویی می‌کند.

the judge arraigns the accused in front of the jury.

قاضی متهم را در حضور هیئت منصفه بازجویی می‌کند.

the police officer arraigns the suspect after the arrest.

سرویس پلیس متهم را پس از دستگیری بازجویی می‌کند.

during the arraignment, the lawyer speaks on behalf of the defendant.

در طول بازجویی، وکیل از طرف متهم صحبت می‌کند.

the arraigns are scheduled for next week.

بازجویی‌ها برای هفته آینده برنامه‌ریزی شده است.

the arraignment process can be quite lengthy.

فرآیند بازجویی می‌تواند بسیار طولانی باشد.

she was arraigned for her involvement in the crime.

او به دلیل نقش او در جرم بازجویی شد.

the defendant's family was present during the arraignment.

خانواده متهم در طول بازجویی حضور داشت.

the lawyer requested a delay in the arraignment.

وکیل درخواست تاخیر در بازجویی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید