assuring someone
اطمینان دادن به کسی
an assuring smile
لبخند اطمینان بخش
assuring words
کلمات اطمینان بخش
assuring information
اطلاعات اطمینان بخش
an assuring presence
حضور اطمینان بخش
assuring performance
عملکرد اطمینان بخش
an assuring guarantee
یک ضمانت اطمینان بخش
she spoke in an assuring tone to calm the children.
او با لحنی اطمینان بخش با کودکان صحبت کرد.
the manager gave an assuring nod to the team.
مدیر با سر تکان دادن اطمینان بخش به تیم اشاره کرد.
his assuring words helped me overcome my fears.
کلمات اطمینان بخش او به من کمک کرد تا بر ترس هایم غلبه کنم.
the doctor was assuring the patient about the procedure.
پزشک در حال اطمینان دادن به بیمار در مورد روش جراحی بود.
she offered an assuring smile to her friend.
او لبخندی اطمینان بخش به دوستش نشان داد.
the teacher's assuring feedback boosted the student's confidence.
بازخورد اطمینان بخش معلم باعث افزایش اعتماد به نفس دانش آموز شد.
they provided an assuring statement during the crisis.
آنها در بحران بیانیه ای اطمینان بخش ارائه کردند.
his assuring presence made everyone feel safe.
حضور اطمینان بخش او باعث شد همه احساس امنیت کنند.
the company released an assuring report to investors.
شرکت گزارشی اطمینان بخش به سرمایه گذاران منتشر کرد.
she had an assuring demeanor that put others at ease.
او رفتاری اطمینان بخش داشت که باعث آرامش دیگران شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید