attaint

[ایالات متحده]/əˈtɛnt/
[بریتانیا]/əˈteɪnt/

ترجمه

v آسیبی به چیزی وارد کردن یا لکه‌دار کردن؛ محروم کردن کسی از املاک و حقوق مدنی‌اش
n نشانه‌ای از ننگ یا شرم؛ از دست دادن حقوق مدنی
شکل‌های واژه
زمان گذشتهattainted
قسمت سوم فعلattainted
شکل سوم شخص مفردattaints
صفت یا فعل حال استمراریattainting

عبارات و ترکیب‌ها

attaint one's reputation

که‌کشش اعتبار

جملات نمونه

his actions may attaint his reputation.

اقدامات او ممکن است به شهرت او لطمه بزند.

we must ensure that no evidence can attaint our findings.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که هیچ مدرکی نمی تواند به نتایج ما لطمه بزند.

to attaint someone's character is a serious accusation.

تهمت به شخصیت کسی اتهامی جدی است.

they feared the scandal would attaint their family's name.

آنها از این می‌ترسیدند که رسوایی باعث آسیب به نام خانوادگی آنها شود.

corruption can attaint the integrity of an entire organization.

فساد می تواند یکپارچگی یک سازمان را خدشه دار کند.

he tried to attaint her achievements with false claims.

او سعی کرد با ادعاهای نادرست دستاوردهای او را خدشه دار کند.

we should not allow rumors to attaint our trust.

ما نباید اجازه دهیم شایعات اعتماد ما را خدشه دار کند.

legal issues can attaint a business's credibility.

مشکلات قانونی می تواند اعتبار یک کسب و کار را خدشه دار کند.

his dishonesty could easily attaint his future prospects.

بی‌حقی او به راحتی می تواند چشم انداز آینده او را خدشه دار کند.

it's important to address any issues that might attaint our goals.

مهم است که به هر مشکلی که ممکن است به اهداف ما آسیب برساند رسیدگی کنیم.

to attaint someone's character is unfair.

تهمت به شخصیت کسی ناعادلانه است.

they tried to attaint the credibility of the witness.

آنها سعی کردند اعتبار شاهد را خدشه دار کنند.

it is wrong to attaint others without evidence.

بدون مدرک، متهم کردن دیگران اشتباه است.

his scandalous behavior could attaint his career.

رفتار رسوا کننده او می تواند به شغل او آسیب برساند.

attainting someone's achievements is a low blow.

متهم کردن دستاوردهای کسی ضربه ای ناجوانمردانه است.

they were careful not to attaint their allies.

آنها مراقب بودند که متحدان خود را متهم نکنند.

to attaint the truth is to betray trust.

متهم کردن حقیقت به معنای خیانت به اعتماد است.

rumors can easily attaint a person's image.

شایعات به راحتی می توانند به ظاهر یک شخص آسیب برسانند.

he felt it was unjust to attaint her honor.

او احساس کرد که متهم کردن او به افتراخ ناعادلانه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید