repaid

[ایالات متحده]/rɪˈpeɪd/
[بریتانیا]/rɪˈpeɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته repay; پول را پس دادن یا بازگرداندن
adj. بازپرداخت شده

عبارات و ترکیب‌ها

fully repaid

به طور کامل بازپرداخت شد

quickly repaid

سریع بازپرداخت شد

easily repaid

به راحتی بازپرداخت شد

promptly repaid

به سرعت بازپرداخت شد

partially repaid

به طور جزئی بازپرداخت شد

never repaid

هرگز بازپرداخت نشد

quick repaid

بازپرداخت سریع

repaid in full

به طور کامل بازپرداخت شد

repaid on time

به موقع بازپرداخت شد

repaid quickly

سریع بازپرداخت شد

جملات نمونه

he finally repaid the loan he owed to the bank.

او در نهایت بدهی که به بانک داشت را پرداخت کرد.

she repaid her friend for the dinner they had last week.

او به خاطر شام هفته گذشته، بدهی به دوستش را پرداخت کرد.

the debt was repaid in full before the deadline.

بدهی قبل از مهلت مقرر به طور کامل پرداخت شد.

they repaid the kindness with a thoughtful gift.

آنها لطف را با یک هدیه فکر شده پاسخ دادند.

after years of hard work, he finally repaid his parents' sacrifices.

پس از سال‌ها تلاش سخت، او بالاخره زحمات والدینش را جبران کرد.

she promised to repay the favor when the time comes.

او قول داد که در زمان مناسب، لطف را جبران کند.

the company repaid its investors with generous dividends.

شرکت با پرداخت سود سهام سخاوتمندانه، سرمایه گذاران خود را پاسخ داد.

he repaid the trust placed in him by working diligently.

او با تلاش و پشتکار، اعتماد نشان داده شده به او را پاسخ داد.

she quickly repaid the money she borrowed from her sister.

او به سرعت پولی را که از خواهرش قرض گرفته بود، پرداخت کرد.

they repaid their debts and started fresh.

آنها بدهی‌های خود را پرداخت کردند و شروع به زندگی تازه کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید