badgered him
آزار داد
badgering emails
ایمیلهای آزاردهنده
badgered me
آزارم داد
being badgered
در حال آزار دیدن
badgered persistently
به طور پیگیر آزار داد
badgered relentlessly
بدون وقفه آزار داد
badgered about
در مورد ... آزار داد
badgered constantly
به طور مداوم آزار داد
badgered severely
به شدت آزار داد
badgered repeatedly
به طور مکرر آزار داد
he was badgered relentlessly by the salespeople to buy a new car.
او به طور مداوم توسط فروشندگان برای خرید یک ماشین جدید اصرار داده میشد.
don't badger me about the money; i'll pay you back soon.
در مورد پول به من اصرار نکن؛ من به زودی به تو پس بدهم.
the children were badgered into sharing their toys with the younger ones.
از کودکان خواسته شد اسباببازیهای خود را با کودکان کوچکتر به اشتراک بگذارند.
she badgered him for hours about his past mistakes.
او ساعتها در مورد اشتباهات گذشتهاش به او اصرار کرد.
we were badgered by the press for a statement on the issue.
ما برای اعلام موضع در مورد این موضوع توسط رسانهها مورد اصرار قرار گرفتیم.
stop badgering me! i need some time to think.
به من اصرار نکن! من به کمی زمان برای فکر کردن نیاز دارم.
the lawyer badgered the witness during the cross-examination.
وکیل در جریان بازجویی متقابل به شاهد اصرار کرد.
i don't want to be badgered into making a decision i'll regret.
من نمیخواهم به گونهای تحت فشار قرار بگیرم که تصمیمی بگیرم که پشیمانم.
the constant phone calls badgered her into changing her mind.
تماسهای تلفنی مداوم باعث شد او نظرش را تغییر دهد.
he badgered his colleagues to support his proposal.
او به همکاران خود اصرار کرد تا از پیشنهاد او حمایت کنند.
the manager badgered the team to meet the deadline.
مدیر به تیم اصرار کرد تا مهلت مقرر را رعایت کند.
badgered him
آزار داد
badgering emails
ایمیلهای آزاردهنده
badgered me
آزارم داد
being badgered
در حال آزار دیدن
badgered persistently
به طور پیگیر آزار داد
badgered relentlessly
بدون وقفه آزار داد
badgered about
در مورد ... آزار داد
badgered constantly
به طور مداوم آزار داد
badgered severely
به شدت آزار داد
badgered repeatedly
به طور مکرر آزار داد
he was badgered relentlessly by the salespeople to buy a new car.
او به طور مداوم توسط فروشندگان برای خرید یک ماشین جدید اصرار داده میشد.
don't badger me about the money; i'll pay you back soon.
در مورد پول به من اصرار نکن؛ من به زودی به تو پس بدهم.
the children were badgered into sharing their toys with the younger ones.
از کودکان خواسته شد اسباببازیهای خود را با کودکان کوچکتر به اشتراک بگذارند.
she badgered him for hours about his past mistakes.
او ساعتها در مورد اشتباهات گذشتهاش به او اصرار کرد.
we were badgered by the press for a statement on the issue.
ما برای اعلام موضع در مورد این موضوع توسط رسانهها مورد اصرار قرار گرفتیم.
stop badgering me! i need some time to think.
به من اصرار نکن! من به کمی زمان برای فکر کردن نیاز دارم.
the lawyer badgered the witness during the cross-examination.
وکیل در جریان بازجویی متقابل به شاهد اصرار کرد.
i don't want to be badgered into making a decision i'll regret.
من نمیخواهم به گونهای تحت فشار قرار بگیرم که تصمیمی بگیرم که پشیمانم.
the constant phone calls badgered her into changing her mind.
تماسهای تلفنی مداوم باعث شد او نظرش را تغییر دهد.
he badgered his colleagues to support his proposal.
او به همکاران خود اصرار کرد تا از پیشنهاد او حمایت کنند.
the manager badgered the team to meet the deadline.
مدیر به تیم اصرار کرد تا مهلت مقرر را رعایت کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید