baselessness

[ایالات متحده]/[ˈbeɪsləsnəs]/
[بریتانیا]/[ˈbeɪsləsnəs]/

ترجمه

n. وضعیت یا شرایطی که مبنا یا اساس ندارد؛ بی‌اساس بودن؛ کیفیتی که بی‌اساس یا فاقد شواهدی است.

عبارات و ترکیب‌ها

baselessness claims

ادعاهای بی‌اساس

exposing baselessness

افشای بی‌اساس بودن

rejecting baselessness

رد ادعاهای بی‌اساس

highlighting baselessness

تاکید بر بی‌اساس بودن

prove baselessness

بی‌اساس بودن را ثابت کردن

addressing baselessness

پرداختن به بی‌اساس بودن

demonstrating baselessness

نشان دادن بی‌اساس بودن

baselessness evident

بی‌اساس بودن آشکار است

avoid baselessness

از بی‌اساس بودن اجتناب کنید

due to baselessness

به دلیل بی‌اساس بودن

جملات نمونه

the committee highlighted the baselessness of the accusations against the director.

کمیته بر بی‌اساس بودن اتهامات علیه مدیر تأکید کرد.

we challenged the reporter on the baselessness of his claims regarding the company's finances.

ما گزارشگر را در مورد بی‌اساس بودن ادعاهای او در مورد امور مالی شرکت به چالش کشیدیم.

the court case revealed the utter baselessness of the plaintiff's argument.

پرونده دادگاه بی‌اساسی کامل استدلال خواهان را نشان داد.

despite the evidence, he continued to defend the baselessness of the conspiracy theory.

با وجود شواهد، او به دفاع از بی‌اساس بودن تئوری توطئه ادامه داد.

the investigation exposed the baselessness of the rumors circulating online.

تحقیقات بی‌اساسی شایعاتی که به صورت آنلاین در حال گردش بودند را نشان داد.

the lawyer skillfully demonstrated the baselessness of the prosecution's case.

وکیل به طور ماهرانه بی‌اساسی پرونده دادسرا را نشان داد.

the study aimed to disprove the baselessness of the long-held belief.

این مطالعه با هدف رد بی‌اساسی باور دیرینه انجام شد.

he was ridiculed for promoting a theory with such obvious baselessness.

او به خاطر ترویج نظریه‌ای با چنین بی‌اساسی آشکار مورد تمسخر قرار گرفت.

the report questioned the validity and the baselessness of the initial findings.

گزارش، اعتبار و بی‌اساسی یافته‌های اولیه را زیر سوال برد.

the public quickly recognized the baselessness of the politician's promises.

عموم مردم به سرعت بی‌اساسی وعده‌های سیاسیون را تشخیص دادند.

the judge ruled against the defendant, citing the baselessness of his defense.

قاضی با استناد به بی‌اساسی دفاعیاتش، علیه متهم حکم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید