beaconed

[ایالات متحده]/ˈbiːkənd/
[بریتانیا]/ˈbiːkənd/

ترجمه

vto سیگنال یا هشدار دادن با استفاده از یک نشانگر؛ روشن کردن یا نورانی کردن چیزی به عنوان راهنما

عبارات و ترکیب‌ها

beaconed his arrival

اعلام ورودش

جملات نمونه

the lighthouse beaconed ships safely to shore.

چراغ маяک با خیال راحت کشتی‌ها را به ساحل هدایت کرد.

the signal beaconed the start of the race.

سیگنال شروع مسابقه را اعلام کرد.

she beaconed her friends to come over.

او از دوستانش خواستند که بیایند.

his enthusiasm beaconed others to join the project.

اشتیاق او دیگران را به پیوستن به پروژه ترغیب کرد.

the bright lights beaconed the travelers in the dark.

چراغ‌های روشن مسافران را در تاریکی هدایت کردند.

they beaconed help from the nearby village.

آنها از روستای نزدیک درخواست کمک کردند.

the star beaconed in the night sky.

ستاره در آسمان شب می‌درخشید.

the advertisement beaconed customers to the store.

تبلیغ مشتریان را به مغازه جذب کرد.

the campfire beaconed the lost hikers.

آتش کمپ مسافران گم شده را هدایت کرد.

he beaconed for attention during the meeting.

او در طول جلسه برای جلب توجه درخواست کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید