belaying

[ایالات متحده]/bɪˈleɪɪŋ/
[بریتانیا]/bəˈleɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل محکم کردن یک طناب به یک دستگاه بلای.

عبارات و ترکیب‌ها

belaying orders

دستورات قلاب‌بانی

belaying the sails

بالا بردن حباب‌ها

belaying all progress

متوقف کردن هرگونه پیشرفت

belaying concerns

مهار نگرانی‌ها

belaying the rope

محکم کردن طناب

belaying a climber

محکم کردن صخره‌نورد

belaying the attack

مهار حمله

belaying suspicion

مهار شک

belaying the discussion

مهار بحث

belaying his enthusiasm

مهار اشتیاق او

جملات نمونه

the climber was belaying his partner at the cliff's edge.

صخره‌نورد داشت هم‌وردش را در لبه صخره حمایت می‌کرد.

belaying is essential for safety in rock climbing.

حمایت کردن برای ایمنی در صخره‌نوردی ضروری است.

she practiced belaying techniques before the big climb.

او قبل از صعود بزرگ تکنیک‌های حمایت کردن را تمرین کرد.

proper belaying can prevent serious accidents.

حمایت کردن مناسب می‌تواند از بروز حوادث جدی جلوگیری کند.

he was belaying while his friend ascended the steep route.

او در حال حمایت کردن بود در حالی که دوستش مسیر شیب‌دار را صعود می‌کرد.

learning how to belay is crucial for new climbers.

یادگیری نحوه حمایت کردن برای صخره‌نوردان جدید بسیار مهم است.

the instructor demonstrated the belaying process to the group.

مربی فرآیند حمایت کردن را به گروه نشان داد.

she felt confident belaying after several practice sessions.

او بعد از چندین جلسه تمرین احساس اعتماد به نفس در حمایت کردن کرد.

belaying requires good communication between climbers.

حمایت کردن نیاز به ارتباط خوب بین صخره‌نوردان دارد.

he shouted commands while belaying his teammate.

او در حالی که هم‌تیمی‌اش را حمایت می‌کرد دستورات را فریاد می‌زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید