bellied

[ایالات متحده]/ˈbelɪd/
[بریتانیا]/ˈbɛlɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن شکم یا شکم بزرگ

عبارات و ترکیب‌ها

bellied ship

کشتی با شکم گود

bellied aircraft

هواپیمای با شکم گود

a bellied laugh

خنده با شکم

جملات نمونه

the storm bellied the sails of the ship.

طوفان باعث فرونشستن بادبان‌های کشتی شد.

her laughter bellied the seriousness of the situation.

خنده‌های او جدیت وضعیت را پنهان می‌کرد.

the child bellied his fears as he entered the dark room.

کودک ترس‌های خود را در حالی که وارد اتاق تاریک شد، پنهان کرد.

the athlete's performance bellied his lack of training.

عملکرد ورزشکار نشان‌دهنده کمبود آموزش او نبود.

the calm exterior bellied her inner turmoil.

ظاهر آرام او آشفتگی درونی‌اش را پنهان می‌کرد.

his smile bellied the pain he was feeling.

لبخند او درد را که احساس می‌کرد پنهان می‌کرد.

the report bellied the true state of the economy.

گزارش وضعیت واقعی اقتصاد را پنهان می‌کرد.

her confidence bellied her inexperience.

اعتماد به نفس او تجربه‌اش را پنهان می‌کرد.

the decorations bellied the simplicity of the event.

تزئینات سادگی رویداد را پنهان می‌کرد.

the quiet atmosphere bellied the excitement of the crowd.

فضای آرام نشان‌دهنده هیجان جمعیت نبود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید