bellowing

[ایالات متحده]/bɛˈlɒwɪŋ/
[بریتانیا]/bəˈloʊɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. صدای بلند و عمیق زدن یا فریاد زدن; غرش کردن.; به صورت بلند و قاطع صحبت کردن; به طور بلند اعلام کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

bellowing with laughter

خندیدن با صدای بلند

a bellowing voice

صدای بلند

bellowing in pain

درد با صدای بلند

bellowing orders

دادن دستورات با صدای بلند

جملات نمونه

the lion was bellowing in the distance.

شیر در دوردست غرش می‌کرد.

he was bellowing orders to the crew.

او دستورات را به خدمه فریاد می‌زد.

the coach was bellowing encouragement from the sidelines.

مربی از کنار زمین تشویق فریاد می‌زد.

she could hear the bellowing of the bull during the festival.

او می‌توانست غرش گاو را در طول جشنواره بشنود.

the crowd began bellowing in excitement.

هواداران با هیجان فریاد آغاز کردند.

he was bellowing with laughter at the joke.

او از خنده فریاد می‌زد.

the thunder was bellowing ominously overhead.

رعد و برق به طور خطرناکی بالای سرشان غرش می‌کرد.

the teacher was bellowing for silence in the classroom.

معلم برای سکوت در کلاس فریاد می‌زد.

the angry customer was bellowing at the manager.

مشتری عصبانی به مدیر فریاد می‌زد.

they heard the bellowing of the foghorn as they approached the harbor.

آنها هنگام نزدیک شدن به بندر غرش شا horns را شنیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید