she was bemoaning the loss of her favorite book.
او در حال ابراز تاسف از دست دادن کتاب مورد علاقهاش بود.
the students are bemoaning the end of summer vacation.
دانشجویان در حال ابراز تاسف از پایان تعطیلات تابستانی هستند.
he spent the evening bemoaning his lack of free time.
او شب را صرف ابراز تاسف از کمبود وقت آزاد خود کرد.
many citizens are bemoaning the state of public transportation.
شهروندان زیادی در حال ابراز تاسف از وضعیت حمل و نقل عمومی هستند.
she kept bemoaning her missed opportunities in life.
او مدام در حال ابراز تاسف از فرصتهای از دست رفتهاش در زندگی بود.
the critics are bemoaning the decline of quality in films.
منتقدان در حال ابراز تاسف از کاهش کیفیت فیلمها هستند.
he is bemoaning the fact that he cannot travel this year.
او در حال ابراز تاسف از این واقعیت است که امسال نمیتواند سفر کند.
they were bemoaning the weather during their vacation.
آنها در طول تعطیلات خود در حال ابراز تاسف از هوا بودند.
she often finds herself bemoaning the lack of support from friends.
او اغلب متوجه میشود که در حال ابراز تاسف از فقدان حمایت دوستان است.
the team is bemoaning their recent losses in the tournament.
تیم در حال ابراز تاسف از شکستهای اخیر خود در مسابقات است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید