being bi-faced
دوچهره بودن
seemed bi-faced
به نظر میرسید دوچهره باشد
was bi-faced
دوچهره بود
so bi-faced
اینقدر دوچهره
appear bi-faced
به نظر میرسد دوچهره باشد
acting bi-faced
رفتار دوچهره
someone bi-faced
کسی دوچهره
totally bi-faced
کاملاً دوچهره
become bi-faced
دوچهره شد
bi-faced liar
دروغگوی دوچهره
the politician's bi-faced smile suggested insincerity.
خنده دوچهره سیاستمدار ناامانتی را نشان میداد.
he presented a bi-faced persona to different groups of people.
او به گروههای مختلفی از مردم یک شخصیت دوچهره ارائه میداد.
her bi-faced behavior was obvious to everyone in the room.
رفتار دوچهره او به همه در اتاق واضح بود.
the bi-faced employee agreed with everything the boss said.
کارمند دوچهره با هر چیزی که معاون گفت موافقت میکرد.
i dislike people with a bi-faced attitude and fake charm.
من افرادی را که دارای نگرش دوچهره و جذب مصنوعی هستند نمیپسندم.
the company's bi-faced approach to sustainability was criticized.
رویکرد دوچهره شرکت در زمینه پایداری مورد انتقاد قرار گرفت.
don't be fooled by his bi-faced charm; he's not genuine.
توسط جذب دوچهرهاش فریب نخور، او واقعی نیست.
she exposed the bi-faced nature of the corporation's philanthropy.
او طبیعت دوچهره خیریه شرکت را آشکار کرد.
the bi-faced negotiator tried to manipulate the situation.
مذاکرهکننده دوچهره سعی در کنترل موقعیت کرد.
it's tiring dealing with someone so consistently bi-faced.
تعامل با یک نفر که به طور مداوم دوچهره است خستهکننده است.
his bi-faced comments created a climate of distrust.
کامنتهای دوچهرهاش یک محیط ناامید کننده ایجاد کرد.
being bi-faced
دوچهره بودن
seemed bi-faced
به نظر میرسید دوچهره باشد
was bi-faced
دوچهره بود
so bi-faced
اینقدر دوچهره
appear bi-faced
به نظر میرسد دوچهره باشد
acting bi-faced
رفتار دوچهره
someone bi-faced
کسی دوچهره
totally bi-faced
کاملاً دوچهره
become bi-faced
دوچهره شد
bi-faced liar
دروغگوی دوچهره
the politician's bi-faced smile suggested insincerity.
خنده دوچهره سیاستمدار ناامانتی را نشان میداد.
he presented a bi-faced persona to different groups of people.
او به گروههای مختلفی از مردم یک شخصیت دوچهره ارائه میداد.
her bi-faced behavior was obvious to everyone in the room.
رفتار دوچهره او به همه در اتاق واضح بود.
the bi-faced employee agreed with everything the boss said.
کارمند دوچهره با هر چیزی که معاون گفت موافقت میکرد.
i dislike people with a bi-faced attitude and fake charm.
من افرادی را که دارای نگرش دوچهره و جذب مصنوعی هستند نمیپسندم.
the company's bi-faced approach to sustainability was criticized.
رویکرد دوچهره شرکت در زمینه پایداری مورد انتقاد قرار گرفت.
don't be fooled by his bi-faced charm; he's not genuine.
توسط جذب دوچهرهاش فریب نخور، او واقعی نیست.
she exposed the bi-faced nature of the corporation's philanthropy.
او طبیعت دوچهره خیریه شرکت را آشکار کرد.
the bi-faced negotiator tried to manipulate the situation.
مذاکرهکننده دوچهره سعی در کنترل موقعیت کرد.
it's tiring dealing with someone so consistently bi-faced.
تعامل با یک نفر که به طور مداوم دوچهره است خستهکننده است.
his bi-faced comments created a climate of distrust.
کامنتهای دوچهرهاش یک محیط ناامید کننده ایجاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید