bi-faced

[ایالات متحده]/[ˈbaɪˌfeɪst]/
[بریتانیا]/[ˈbaɪˌfeɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دو چهره داشتن؛ ظاهری متفاوت به افراد مختلف نشان دادن؛ دوچهره؛ نفاق‌گو؛ غیرواقع‌گو.

عبارات و ترکیب‌ها

being bi-faced

دوچهره بودن

seemed bi-faced

به نظر می‌رسید دوچهره باشد

was bi-faced

دوچهره بود

so bi-faced

اینقدر دوچهره

appear bi-faced

به نظر می‌رسد دوچهره باشد

acting bi-faced

رفتار دوچهره

someone bi-faced

کسی دوچهره

totally bi-faced

کاملاً دوچهره

become bi-faced

دوچهره شد

bi-faced liar

دروغگوی دوچهره

جملات نمونه

the politician's bi-faced smile suggested insincerity.

خنده دوچهره سیاستمدار ناامانتی را نشان می‌داد.

he presented a bi-faced persona to different groups of people.

او به گروه‌های مختلفی از مردم یک شخصیت دوچهره ارائه می‌داد.

her bi-faced behavior was obvious to everyone in the room.

رفتار دوچهره او به همه در اتاق واضح بود.

the bi-faced employee agreed with everything the boss said.

کارمند دوچهره با هر چیزی که معاون گفت موافقت می‌کرد.

i dislike people with a bi-faced attitude and fake charm.

من افرادی را که دارای نگرش دوچهره و جذب مصنوعی هستند نمی‌پسندم.

the company's bi-faced approach to sustainability was criticized.

رویکرد دوچهره شرکت در زمینه پایداری مورد انتقاد قرار گرفت.

don't be fooled by his bi-faced charm; he's not genuine.

توسط جذب دوچهره‌اش فریب نخور، او واقعی نیست.

she exposed the bi-faced nature of the corporation's philanthropy.

او طبیعت دوچهره خیریه شرکت را آشکار کرد.

the bi-faced negotiator tried to manipulate the situation.

مذاکره‌کننده دوچهره سعی در کنترل موقعیت کرد.

it's tiring dealing with someone so consistently bi-faced.

تعامل با یک نفر که به طور مداوم دوچهره است خسته‌کننده است.

his bi-faced comments created a climate of distrust.

کامنت‌های دوچهره‌اش یک محیط ناامید کننده ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید