biffed

[ایالات متحده]/bɪft/
[بریتانیا]/bifd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vpast زمان گذشته و گذشته مشارکت biff (به معنای ضربه زدن به شدت)

عبارات و ترکیب‌ها

biffed it

اشتباه کرد

biffed the question

سوال را خراب کرد

biffed a deal

معامله را خراب کرد

جملات نمونه

he biffed the ball during the game.

او توپ را در حین بازی خراب کرد.

she biffed her lines in the play.

او دیالوگ‌های خود را در نمایش خراب کرد.

they biffed the project deadline.

آنها مهلت تحویل پروژه را از دست دادند.

he biffed the chance to win the contest.

او شانس برنده شدن در مسابقه را خراب کرد.

she biffed the recipe and burned the cake.

او دستور العمل را خراب کرد و کیک را سوخت.

he biffed the presentation and forgot his notes.

او ارائه را خراب کرد و یادداشت‌های خود را فراموش کرد.

they biffed the calculations on the report.

آنها محاسبات گزارش را خراب کردند.

she biffed the interview by arriving late.

او با دیر رسیدن، مصاحبه را خراب کرد.

he biffed his chance at a promotion.

او شانس خود برای ارتقا را خراب کرد.

they biffed the design and had to start over.

آنها طرح را خراب کردند و مجبور شدند دوباره شروع کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید