bisect an angle
تقسیم زاویه
bisected line
خطی که به دو نیم شده است
bisecting point
نقطه میانه
bisected region
منطقه دو نیم شده
bisect the data
داده ها را به دو نیم تقسیم کنید
the circle was bisected by a straight line.
دایره توسط یک خط مستقیم به دو نیم تقسیم شد.
the study bisected the population into two groups.
مطالعه جمعیت را به دو گروه تقسیم کرد.
the cake was bisected before serving.
کیک قبل از سرو به دو نیم تقسیم شد.
the road bisected the town into northern and southern parts.
جاده شهر را به بخشهای شمالی و جنوبی تقسیم کرد.
the tree was bisected by the storm.
درخت توسط طوفان به دو نیم تقسیم شد.
the report bisected the data to analyze trends.
گزارش دادهها را برای تجزیه و تحلیل روندها به دو نیم تقسیم کرد.
the map was bisected to show different regions.
نقشه برای نشان دادن مناطق مختلف به دو نیم تقسیم شد.
his argument was bisected by a counterpoint.
استدلال او توسط یک نکته متقابل به دو نیم تقسیم شد.
the fabric was bisected for easier sewing.
پارچه برای دوختن آسانتر به دو نیم تقسیم شد.
the river bisected the landscape beautifully.
رودخانه منظره را به زیبایی به دو نیم تقسیم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید