blat

[ایالات متحده]/blæt/
[بریتانیا]/blat/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. صدای بلند و خشن ایجاد کردن؛ بلند فریاد زدن یا جنجال کردن
vi. جیرجیر کردن (مانند یک گوسفند یا بز)؛ بلند فریاد زدن یا جنجال کردن
vt. بلند صحبت کردن و بدون فکر؛ ناگهان گفتن
n. صدای بلند و خشن یا صدا؛ جیرجیر
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریblatting
شکل سوم شخص مفردblats
جمعblats
زمان گذشتهblatted
قسمت سوم فعلblatted

عبارات و ترکیب‌ها

blat disregard

بی‌توجهی محض

blat lie

دروغ آشکار

blatantly obvious

واضح به وضوح

blatant disrespect

بی احترامی آشکار

blatant attempt

تلاش آشکار

blatant falsehood

کذب آشکار

blatantly steal

واضح دزدی کردن

blatant plagiarism

سرقت ادبی آشکار

blatantly ignore

واضح نادیده گرفتن

جملات نمونه

she heard the loud blat of the sheep in the field.

او صدای بلند بلات گوسفندان را در مزرعه شنید.

the baby goat began to blat for its mother.

بزک کوچک شروع به بلات برای مادرش کرد.

his blatant disregard for the rules was surprising.

بی اعتنایی آشکار او به قوانین غیرمنتظره بود.

during the meeting, she made a blat statement about the budget.

در طول جلسه، او یک اظهار نظر بلات در مورد بودجه کرد.

the loud blat of the horn startled everyone.

صدای بلند بلات بوق باعث ترسیدن همه شد.

he couldn't help but blat about his achievements.

او نتوانست از تعریف در مورد دستاوردهای خود دست نکشد.

the blat of the geese filled the air as they flew overhead.

صدای بلات غازها هوا را پر کرد زیرا از بالای سر آنها پرواز می کردند.

she gave a blat warning before the storm hit.

او قبل از وقوع طوفان یک هشدار بلات داد.

his blatant lies were easy to see through.

چشم پوشی آشکار دروغ هایش آسان بود.

the blat of the cow echoed across the farm.

صدای بلات گاو در سراسر مزرعه طنین انداز شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید