blathers

[ایالات متحده]/ˈblæðərz/
[بریتانیا]/ˈblæðərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مزخرف می‌گوید؛ بیهوده صحبت می‌کند.

جملات نمونه

he always blathers on about his travels.

او همیشه درباره سفرهايش صحبت می‌کند.

stop blathering and get to the point.

مکالمه بی فایده را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید.

she tends to blather when she's nervous.

وقتی عصبی است، او معمولاً شروع به صحبت کردن می‌کند.

don't blather about things you don't understand.

در مورد چیزهایی که نمی‌دانید صحبت نکنید.

he blathers endlessly during meetings.

او به طور مداوم در طول جلسات صحبت می‌کند.

she loves to blather about the latest gossip.

او عاشق صحبت کردن درباره آخرین شایعات است.

they blather on about politics every weekend.

آنها آخر هفته‌ها درباره سیاست صحبت می‌کنند.

it's annoying when he starts to blather.

وقتی شروع به صحبت کردن می‌کند، آزاردهنده است.

she doesn't mean to blather; she just gets excited.

او منظوری ندارد که صحبت کند؛ او فقط هیجان زده می‌شود.

he can blather for hours without a break.

او می‌تواند ساعت‌ها بدون وقفه صحبت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید