Blench people's shortcoming , and don't publicity their eminency.
ضعف مردم بلنچ، و عدم انتشار برجسته بودن آنها.
he blenched and struggled to regain his composure.
او رنگ باخت و برای بازیافتن آرامش خود تلاش کرد.
She blenched before her accuser.
او در برابر مدعی خود رنگ باخت.
Blench people's shortcoming , and don't publicity their eminency.
ضعف مردم بلنچ، و عدم انتشار برجسته بودن آنها.
he blenched and struggled to regain his composure.
او رنگ باخت و برای بازیافتن آرامش خود تلاش کرد.
She blenched before her accuser.
او در برابر مدعی خود رنگ باخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید