blench

[ایالات متحده]/blen(t)ʃ/
[بریتانیا]/blɛntʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. در ترس یا نگرانی عقب نشینی کردن
vt. & vi. رنگ پریدن یا رنگ پریدن را ایجاد کردن; رنگ پریدن
Word Forms
زمان گذشتهblenched
قسمت سوم فعلblenched
صفت یا فعل حال استمراریblenching
شکل سوم شخص مفردblenches
جمعblenches

جملات نمونه

Blench people's shortcoming , and don't publicity their eminency.

ضعف مردم بلنچ، و عدم انتشار برجسته بودن آنها.

he blenched and struggled to regain his composure.

او رنگ باخت و برای بازیافتن آرامش خود تلاش کرد.

She blenched before her accuser.

او در برابر مدعی خود رنگ باخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید