blew a fuse
فیوز سوخت
blew over
از بین رفت
blew someone's mind
ذهن کسی را به هم ریخت
blew their chances
شانسهایشان را از دست دادند
blew into town
وارد شهر شد
the wind blew fiercely during the storm.
باد در طول طوفان به شدت می وزید.
she blew out the candles on her birthday cake.
او شمع های کیک تولدش را فوت کرد.
the referee blew the whistle to start the game.
داور برای شروع بازی سوت زد.
he blew a kiss to his girlfriend.
او بوسه ای به دوست دخترش تقدیم کرد.
the leaves blew away in the strong wind.
برگ ها در باد شدید دور شدند.
she blew the dust off the old book.
او غبار را از روی کتاب قدیمی پاک کرد.
the trumpet player blew a beautiful melody.
نوازنده ترومپت یک ملودی زیبا نواخت.
the wind blew through the trees, creating a soothing sound.
باد از میان درختان عبور کرد و صدایی آرامش بخش ایجاد کرد.
he blew his chance to win the competition.
او شانس خود را برای برنده شدن در مسابقه از دست داد.
the child blew bubbles in the backyard.
کودک حباب در حیاط پشتی می ساخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید