blindfolds

[ایالات متحده]/blaɪnfəʊlz/
[بریتانیا]/bLaɪndˌfOlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چشم‌بند جمع؛ چیزی که چشم‌ها را می‌پوشاند

عبارات و ترکیب‌ها

blindfolds removed

حذف سربندها

blindfold someone's eyes

چشمان کسی را ببندید

blindfolded experiment

آزمایش با سربند

blindfolded justice

عدالت با سربند

blindfolded taste test

تست طعم با سربند

behind the blindfolds

پشت سربندها

جملات نمونه

they wore blindfolds during the game.

آنها در حین بازی از عینک‌های کر می‌پوشیدند.

she used blindfolds to enhance the surprise.

او از عینک‌های کر برای افزایش غافلگیری استفاده کرد.

blindfolds can create a sense of mystery.

عینک‌های کر می‌توانند حس رمز و راز ایجاد کنند.

he was led around with blindfolds on his eyes.

او با چشمانی بسته هدایت می‌شد.

blindfolds are often used in trust exercises.

عینک‌های کر اغلب در تمرینات اعتماد به نفس استفاده می‌شوند.

they decided to play a game that involved blindfolds.

آنها تصمیم گرفتند یک بازی با استفاده از عینک‌های کر انجام دهند.

blindfolds can help improve your other senses.

عینک‌های کر می‌توانند به بهبود سایر حواس شما کمک کنند.

she tied the blindfolds tightly to ensure no peeking.

او عینک‌های کر را محکم بست تا از نگاه کردن جلوگیری کند.

they challenged each other to navigate with blindfolds.

آنها از یکدیگر خواستند تا با عینک‌های کر حرکت کنند.

blindfolds were part of the magic show.

عینک‌های کر بخشی از نمایش جادویی بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید