blistered skin
پوست تاولدار
blistered fingers
انگشتان تاولدار
blistered lips
لبهای تاولدار
blistered tires
لاستیکهای تاولدار
blistered paint job
رنگکردن تاولدار
a blistered performance
اجرای تاولدار
blistering heat
گرماي سوزان
blistering criticism
انتقاد تند
her hands were blistered from working in the garden all day.
دستهای او به دلیل کار در باغ تمام روز، دچار تاول شده بودند.
the athlete's feet were blistered after the marathon.
پاهای ورزشکار پس از ماراتن دچار تاول شدند.
he blistered his skin while camping in the sun.
او در حالی که در آفتاب کمپینگ بود، پوستش را دچار تاول کرد.
after the hike, her heels were blistered and sore.
بعد از پیادهروی، پاشنههای او دچار تاول و درد بودند.
the workers' hands were blistered from handling rough materials.
دستهای کارگران به دلیل دست زدن به مواد خشن دچار تاول شده بودند.
he blistered the paint when he applied it too thickly.
او رنگ را دچار تاول کرد وقتی آن را خیلی غلیظ استفاده کرد.
her blistered lips were a sign of dehydration.
لبهای تاولزده او نشانهای از کمآبی بود.
the blistered surface of the wall indicated a moisture problem.
سطح تاولزده دیوار نشاندهنده مشکل رطوبت بود.
he blistered the chicken skin by grilling it too long.
او با کباب کردن بیش از حد آن، پوست مرغ را دچار تاول کرد.
she noticed her hands were blistered after the long shift.
او متوجه شد که دستهایش بعد از شیفت طولانی دچار تاول شدهاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید