blistered

[ایالات متحده]/blɪstərd/
[بریتانیا]/bliztər d/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تاول‌دار; پوشیده از تاول‌ها
v. زمان گذشته و قسمت گذشته تاول زدن

عبارات و ترکیب‌ها

blistered skin

پوست تاول‌دار

blistered fingers

انگشتان تاول‌دار

blistered lips

لب‌های تاول‌دار

blistered tires

لاستیک‌های تاول‌دار

blistered paint job

رنگ‌کردن تاول‌دار

a blistered performance

اجرای تاول‌دار

blistering heat

گرماي سوزان

blistering criticism

انتقاد تند

جملات نمونه

her hands were blistered from working in the garden all day.

دست‌های او به دلیل کار در باغ تمام روز، دچار تاول شده بودند.

the athlete's feet were blistered after the marathon.

پاهای ورزشکار پس از ماراتن دچار تاول شدند.

he blistered his skin while camping in the sun.

او در حالی که در آفتاب کمپینگ بود، پوستش را دچار تاول کرد.

after the hike, her heels were blistered and sore.

بعد از پیاده‌روی، پاشنه‌های او دچار تاول و درد بودند.

the workers' hands were blistered from handling rough materials.

دست‌های کارگران به دلیل دست زدن به مواد خشن دچار تاول شده بودند.

he blistered the paint when he applied it too thickly.

او رنگ را دچار تاول کرد وقتی آن را خیلی غلیظ استفاده کرد.

her blistered lips were a sign of dehydration.

لب‌های تاول‌زده او نشانه‌ای از کم‌آبی بود.

the blistered surface of the wall indicated a moisture problem.

سطح تاول‌زده دیوار نشان‌دهنده مشکل رطوبت بود.

he blistered the chicken skin by grilling it too long.

او با کباب کردن بیش از حد آن، پوست مرغ را دچار تاول کرد.

she noticed her hands were blistered after the long shift.

او متوجه شد که دست‌هایش بعد از شیفت طولانی دچار تاول شده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید