bloodying

[ایالات متحده]/ˈblʌdiŋ/
[بریتانیا]/ˈblɑːdɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خونین شدن یا پوشیده شدن در خون؛ ایجاد خونریزی؛ کشتن یا زخمی کردن بسیاری از مردم به طور بی‌رحمانه و خشونت‌آمیز

عبارات و ترکیب‌ها

bloodying someone's nose

خون‌آلود کردن بینی کسی

bloodying the opposition

خون‌آلود کردن رقیبان

a bloodying battle

یک نبرد خونین

bloodying the streets

خون‌آلود کردن خیابان‌ها

a bloodying affair

یک ماجرا خونین

bloodying their opponents

خون‌آلود کردن حریفانشان

a bloodying campaign

یک کمپین خونین

bloodying the knuckles

خون‌آلود کردن مچ‌ها

a bloodying process

یک فرآیند خونین

جملات نمونه

the boxer was bloodying his opponent in the ring.

бок‌سوار حریف خود را در رینگ زخمی می‌کرد.

the fight ended with both sides bloodying each other.

درگیری با این که هر دو طرف یکدیگر را زخمی کردند به پایان رسید.

she was worried about bloodying her new dress.

او نگران بود که لباس جدیدش را لکه‌دار کند.

the scene was bloodying and chaotic after the battle.

صحنه پس از نبرد خونین و آشفته بود.

he accidentally ended up bloodying his own hand.

او ناخواسته دست خود را زخمی کرد.

the movie depicted a bloodying scene of the war.

فیلم صحنه‌ای خونین از جنگ را به تصویر کشید.

they were bloodying their clothes while playing rugby.

آنها در حین بازی راگبی لباس‌های خود را لکه‌دار می‌کردند.

he felt guilty after bloodying the innocent bystander.

او بعد از زخمی کردن رهگذر بی‌گناه احساس گناه کرد.

the fight escalated, resulting in bloodying everyone involved.

درگیری تشدید شد و باعث زخمی شدن همه افراد درگیر شد.

they were careful not to end up bloodying the carpet.

آنها مراقب بودند که فرش را لکه‌دار نکنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید