blubberer

[ایالات متحده]/[ˈblʌbərə(r)]/
[بریتانیا]/[ˈblʌbərə(r)]/

ترجمه

n. شخصی که به شدت زاری می‌کند؛ شخصی که بیش از حد شکایت یا ناله می‌کند.
v. به شدت زاری کردن؛ شکایت یا ناله کردن به شکل بیش از حد.
adj. склонный به زاری یا ناله کردن.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

blubberer's tears

اشک‌های گریه‌کن

a blubberer cried

یک گریه‌کن گریه کرد

the blubberer sobbed

گریه‌کن ناله کرد

avoid a blubberer

از یک گریه‌کن اجتناب کنید

watching blubberers

تماشای گریه‌کنندگان

becoming a blubberer

تبدیل شدن به یک گریه‌کن

blubberer felt sad

گریه‌کن احساس غم کرد

little blubberer

گریه‌کن کوچک

جملات نمونه

the seasoned politician was often accused of being a blubberer, promising everything to gain votes.

سیاستمدان باتجربه اغلب به این اتهام متهم می‌شدند که خود را فουσک‌باز می‌دانستند و برای به دست آوردن آرا، همه چیز را وعده می‌دادند.

despite the evidence, the witness remained a stubborn blubberer, sticking to their false story.

با وجود شواهد، شاهد همچنان یک فουσک‌باز سرسخت بود و به داستان دروغین خود پایبند ماند.

he was a notorious blubberer, constantly exaggerating his achievements to impress others.

او یک فουσک‌باز مشهور بود و دائماً دستاورد‌های خود را اغراق می‌کرد تا دیگران را تحت تأثیر قرار دهد.

the company's ceo was criticized for being a blubberer, making unrealistic projections for investors.

مدیرعامل شرکت به خاطر اینکه فουσک‌باز بود و پیش‌بینی‌های غیرواقعی برای سرمایه‌گذاران ارائه می‌داد مورد انتقاد قرار گرفت.

don't listen to him; he's just a blubberer trying to sell you something you don't need.

به او گوش ندهید؛ او فقط یک فουσک‌باز است که سعی می‌کند چیزی را به شما بفروشد که نیازی به آن ندارید.

the sales pitch was delivered by a classic blubberer, full of empty promises and hype.

ارائه فروش توسط یک فουσک‌باز کلاسیک انجام شد که مملو از وعده‌های پوچ و تبلیغات بود.

we quickly realized he was a blubberer, and his claims were completely unfounded.

ما به سرعت متوجه شدیم که او یک فουσک‌باز است و ادعاهای او کاملاً بی‌اساس است.

the politician's blubberer style alienated many potential voters.

سبک فουσک‌بازانه سیاستمدار، بسیاری از رای‌دهندگان بالقوه را بیگانه کرد.

she warned him not to be a blubberer and to be honest about the project's challenges.

او به او هشدار داد که فουσک‌باز نباشد و در مورد چالش‌های پروژه صادق باشد.

the lawyer accused the defendant of being a blubberer attempting to mislead the jury.

وکیل، متهم را به فουσک‌بازی متهم کرد که قصد داشت هیئت منصفه را گمراه کند.

he was known as a blubberer in the industry, always overstating the potential of new technologies.

او در این صنعت به عنوان یک فουσک‌باز شناخته می‌شد و همیشه پتانسیل فناوری‌های جدید را اغراق می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید