boarish

[ایالات متحده]/ˈbɔːrɪʃ/
[بریتانیا]/ˈboʊrɪʃ/

ترجمه

adj. خشن یا ناخوشایند به طریقی که شبیه یک گراز وحشی است؛ بی‌رحم و بی‌احساس

عبارات و ترکیب‌ها

boarish behavior

رفتار نامناسب

a boarish manner

رفتار زننده

جملات نمونه

his boarish behavior at the party offended many guests.

رفتار خرس مانند او در مهمانی باعث ناراحتی بسیاری از مهمانان شد.

she found his boarish remarks completely unacceptable.

او نظرات خرس مانند او را کاملاً غیرقابل قبول یافت.

the boarish man interrupted the meeting with loud laughter.

مرد خرس مانند جلسه را با خنده بلند قطع کرد.

despite his boarish nature, he had a few loyal friends.

با وجود طبیعت خرس مانند او، چند دوست وفادار داشت.

his boarish attitude made it difficult for him to keep a job.

حرف و عمل خرس مانند او باعث می‌شد که نتواند شغلی را حفظ کند.

she couldn't stand his boarish comments about women.

او نمی‌توانست حرف‌های خرس مانند او درباره زنان را تحمل کند.

the boarish jokes he shared were inappropriate for the occasion.

جک‌های خرس مانند او که به اشتراک گذاشت، برای آن مناسبت مناسب نبودند.

his boarish demeanor often alienated potential friends.

رفتار خرس مانند او اغلب دوستان احتمالی را از خود دور می‌کرد.

they warned him that his boarish conduct could lead to trouble.

آنها به او هشدار دادند که رفتار خرس مانند او ممکن است منجر به مشکل شود.

she described her ex-boyfriend as a boarish individual.

او دوست پسر سابقش را به عنوان یک فرد خرس مانند توصیف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید