bogging

[ایالات متحده]/ˈbɒɡɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbɑːɡɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل گیر کردن یا غرق شدن در زمین نرم و مرطوب؛ گل.
v. گیر کردن یا غرق شدن در زمین نرم و مرطوب؛ گل.

عبارات و ترکیب‌ها

bogging down

گیر کردن

جملات نمونه

don't let the mud bogging down your car ruin the trip.

نگذارید گل‌ و لای باعث خراب شدن ماشین و خراب شدن سفر شود.

the project is bogging down due to lack of resources.

به دلیل کمبود منابع، پروژه در حال کند شدن است.

he felt bogging under the weight of his responsibilities.

او احساس می‌کرد که تحت بار مسئولیت‌هایش غرق شده است.

we need to find a solution before the tasks start bogging us down.

ما باید قبل از اینکه وظایف ما را خسته کنند، راه حلی پیدا کنیم.

her enthusiasm was bogging down after the repeated failures.

اشتیاق او پس از شکست‌های مکرر در حال کاهش بود.

the negotiations are bogging down over minor details.

به دلیل جزئیات جزئی، مذاکرات در حال کند شدن است.

don't let the details bogging you down; focus on the big picture.

نگذارید جزئیات شما را خسته کنند؛ روی تصویر بزرگ تمرکز کنید.

the team was bogging down in endless meetings.

تیم در جلسات بی‌پایان غرق می‌شد.

his mind was bogging down with too many tasks.

ذهنش با وظایف زیاد در حال کند شدن بود.

efforts to streamline the process are bogging down.

تلاش‌ها برای ساده‌سازی فرآیند در حال کند شدن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید